در آن مجلس حاضر بودهاند بخاطر آوردهاند كه مردى غريب از روى اخلاص و نيازمندى به ملازمت آمده اگر وى را به اين خشونت نرانند چه شود ، حضرت ايشان را بر خاطر مير ، اشرافى شده ، متوجه ايشان گشتهاند و فرموده كه راندن اين شخص بنا بر آن بود كه وى در نظر من به صورت سگبچه نمود ، با سگ به ازين معامله نمىتوانم كرد ، مير عبد الاول بعد از آن حقيقت حال وى معلوم كردهاند و بر فسق و فجور و ادمان شرب و اباحت و قباحت عقايد وى مطلع شدهاند ، دانستهاند كه سبب راندن حضرت ايشان مر او را آن بوده است كه او را « 1 » به صفت او ديده بودهاند .
حضرت « 2 » ايشان مىفرمودند كه ازين امت مسخ صورت مرتفع است ، ليكن مسخ باطن واقعست و علامت مسخ « 3 » باطن آنست كه صاحب كبيره را از ارتكاب كبائر ، باطن متألم و متأثر نشود و از غايت امرار بر « 4 » فسوق « 5 » و معاصى به مرتبه رسيده « 6 » باشد كه چون كبيره از وى صادر شود بر عقب آن در باطن ندامتى و ملالتى « 7 » پيدا نشود و اگر وى را تنبيه نمايند قساوت قلب وى به مثابهء بود كه متنبه « 8 » و متاثر نگردد .
خدمت مير عبد الباسط ولد بزرگوار حضرت نقابت منقبت سيد تقى الدين محمد كرمانى عليهالرحمه نقل كردند كه در آن فرصت كه حضرت ايشان التفات فرموده خواستند كه صلبيه « 9 » مخدره خود را بحباله عقد برادرم مير عبد اللّه درآورند ، والده مير عبد اللّه در آن وصلت مضايقه گونه داشتهاند ، حضرت سيد فرمودهاند محل مضايقه نيست . اين سعادت را غنيمت دانيد ، والده خواستهاند كه از براى اطمينان « 10 » دل خود
هامش
( 1 ) - مى ، چپ : او را به صورت صفت او ديده بودهاند - افتادگى نسخه مج تا اينجا است
( 2 ) - مى ، چپ : رشحه ، حضرت ايشان
( 3 ) - مج : ( مسخ باطن ) افتاده
( 4 ) - چپ ؛ غايت اصرار
( 5 ) - بر : بر فسق و معاصى
( 6 ) - مج : ( رسيده باشد كه چون كبيره از وى صادر شود بر عقب آن در باطن وى ندامتى ) افتاده
( 7 ) - مى : ندامتى و ملامتى پيدا
( 8 ) - بر :
كه متأثر و متنبه نگردد
( 9 ) - چپ : حيبيه مخدره
( 10 ) - بر : اطمينان خاطر و دل خود .