بىمعنى مگوييد ، عادت باعث رفتن مسجد جامع است و اثر تندى از حضرت ايشان ظاهر شد و فرمودند بدكان آشپزى درمىآييد و به جوانان صاحب جمال نظر مىكنيد و بعضى از شما نامشروع است مىگوييد و بعضى تأويل مىكنيد كه اگر نظر از شهوت پاك بود باكى نيست ، درين اثنا متوجه من شدند و فرمودند كه من « 1 » نظر بىشهوت نمىتوانم كرد ، تو از كجا پيدا شدى كه نظر بىشهوت « 2 » كنى ، از بعضى مخاديم استماع افتاده كه حضرت ايشان مىفرمودند صد بار جگر من خون مىشود تا به سلامت از صاحب جمالى برمىگذرم . بعضى از اعزه اصحاب نقل كردند كه روزى حضرت ايشان در تاشكند مراقب نشسته بودند ، جمعى از مخلصان و مخصوصان در آن مجلس مراقبه داشتند ناگاه حضرت ايشان سر برآوردند و آثار تغير « 3 » و توحش از بشره مبارك حضرت ايشان ظاهر بود ، فرمودند حالى چنان ظاهر شد كه ماده سگى بزرگ با پستانهاى پرشير پيدا شد و نه سگ بچه همراه وى بمجلس من درآمدند ، حضرت ايشان درين سخن بودند كه از دور ده كس پيدا شدند و آن مولانا على قوشچى بود با نه شاگرد كه بديدن حضرت ايشان مىآمد ، چون به صحبت نشستند حضرت ايشان به بهانه طعام آوردن زود « 4 » برخاستند و بحرم درون رفتند و براى ايشان طعام بيرون فرستادند چون آن جماعت رفتند حضرت ايشان بيرون آمدند .
روزى شخصى از خراسان كه وى را قطب سواد خوان مىگفتند بمجلس شريف حضرت ايشان درآمده است و وى فاسقى بوده است معلن و بر شرب خمر مدمن كه عقائد فاسده داشته است و هرگز به نظر حضرت ايشان نرسيده بوده است ، چون نشسته است آن حضرت وى را به زجر و سياست « 5 » از مجلس راندهاند ، خدمت مير عبد الاول
هامش
( 1 ) - چپ : ( من ) ندارد
( 2 ) - چپ : ( بى ) افتاده
( 3 ) - مى : آثار تغير و تنفر و توحش از چپ : آثار تنفر و توحش از
( 4 ) - مى : ( زود ) ندارد
( 5 ) - مى ، چپ : وى را برجر بسيار از .