تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦
ديكدان گرم است ، هر طعام كه مرغوب است بطبخ آن قيام نمايم ، پيش از آنكه حضرت ايشان بلا و نعم جواب گويند آن جوان كه هواى گشت و تماشا داشت و مىخواست كه مرا نيز « 1 » همراه با خود برد ، بىادبانه گفت حاضرى براى اين مرد غريب آريد حالا طعام « 2 » از هم گذشته كسى را مجال چيزى « 3 » پختن نيست ، حضرت ايشان كه نخست آن تكبر ازو ديده « 4 » بودند و بعد از آن اين سخن ازو شنيدند ، آهسته گفتند چنانچه من شنيدم كه اى جوان خوبروى كه بسى بحسن خود مغرورى اگر روى ترا هم درين مجلس « 5 » سياه نگردانم گناه من باشد ، پس بلند گفتند كه از راه دور مىرسيم و گرسنه‌ايم و به شورباى گرم رغبت است ، من فى الحال برجستم و قدرى گوشت و كرنج « 6 » و نخود و باقى مصالح آوردم « 7 » و در آن اثنا حضرت ايشان لحظهء سكوت كردند و دل آن جوان را به خود « 8 » منجذب گردانيدند ناگاه ديدم كه آن جوان از روى اضطراب و بىطاقتى « 9 » برجست و پيش حضرت ايشان آمده و گفت اگر رخصت فرماييد من اين خدمت بجا آرم ، فرمودند چه مانع است ، ديدم « 10 » كه آن جوان « 11 » پيش ديكدان آمد و آستين برماليد و دامن برزد و مرا از پيش ديكدان عذر خواست و خود بنشست و به آتش كردن مشغول شد و از حرارت آتش روى او برافروخته بود و عرق كرده و دستهاى او از هيزم نيم‌سوخته سياه شده بود و چند بار بدست سياه عرق « 12 » از جبين دور كرده بود و هر دو رخساره و پيشانى وى سياه شده ، پدر و ياران او را به آن حاضر ساختند و گفتند روى خود را از سياهى بشوى او بر سبيل ظرافت گفت : النور فى السواد و سوگند ياد كرد كه اين سياهى دور نكنم الا بعد از آنكه طعام پيش حضرت ايشان ننهم « 13 » ، چون طعام پيش حضرت ايشان نهاد ، رفت و دست و رو بشست و بعد از وضوء كامل آمد
هامش
( 1 ) - مى ، چپ : مرا نيز با خود همراه برد ( 2 ) - مى : طعامى از هم گذشته ( 3 ) - چپ : چيز پختن ( 4 ) - مى : از وى ديدند - چپ : ازو ديدند ( 5 ) - مى ، چپ : هم درين صحبت سياه نگردانم . ( 6 ) - مى ، چپ : گوشت و برنج و نخود ( 7 ) - مى ، چپ : باقى مصالح و خوائج حاضر كردم و ( 8 ) - مى ، چپ : را بجانب خود ( 9 ) - مى ، چپ : بىطاقتى تمام ( 10 ) - مى ، ديدند ( 11 ) - مى ، چپ : ( آن جوان ) ندارد ( 12 ) - مى ، چپ : از روى و جبين ( 13 ) - مى ، چپ : ايشان نهم