اما در واقع به اينها نمىشود مىبايد كه كسى دائم « 1 » الاوقات واقف احوال خود باشد تا امر نامرضى از وى در وجود نيايد ، از كمال اشراف حضرت ايشان حال بر من بگشت و بهواسطه التفات آن حضرت ديگر بامثال اين هفوات مبتلا نشدم . در زمان ميرزا شاهرخ كه حضرت ايشان در هرات بودهاند مولانا شيخ ابو سعيد مجلد كه پيرى « 2 » عزيز بود در آن « 3 » وقت جوانى بهغايت صاحب جمال و پاكيزه معاش بوده است و حضرت ايشان بوى التفاتى و گوشهء خاطرى مىداشتهاند ، وى حكايت كرده است « 4 » كه در ايام جوانى و اوان التفات « 5 » حضرت ايشان چنانچه مقتضاى سن شبابست مرا يكبار بر زنى جميله اتفاق ملاقات افتاد و وى به منزل من آمد و خواستم كه در خلوتى با وى صحبتى دارم « 6 » ، ناگاه درين اثنا ، آواز حضرت ايشان را شنيدم كه فرمودند ، هى ابو سعيد ، چهكار « 7 » مىكنى ، حال بر من بگشت و هيبتى عظيم و رعبى قوى بر دل « 8 » من غالب شد « 9 » چنانچه رعشه بر اعضاى من افتاد و از جاى برجستم و فى الحال آن زن را از منزل بيرون كردم ، بعد از زمانى حضرت ايشان رسيدند چون نظر حضرت « 10 » ايشان بر من افتاد ، فرمودند كه « 11 » اگرنه « 12 » توفيق حق سبحانه ترا يارى مىكرد شيطان دود از نهاد تو برمىآورد ، « 13 »
هم وى حكايت كرده است كه يكبار مرا هوس شراب در سر « 14 » افتاد و به محرمى گفتم كه « 15 » چون پاسى از شب بگذرد كوزه شراب از براى من بياورى وى در آن دل شب كوزه پرشراب آورد و من از بالاى بام فوطه گذاشتم تا آن كوزه را بر سر آن فوطه « 16 » بسته گره زد ، من بالا مىكشيدم و كوزه بر ديوار مىخورد ، چون نزديك بسر بام رسيد گره گشاده
هامش
( 1 ) - چپ : قديم الاوقات مراقب احوال ، مى : دائم الاوقات مراقب حال خود .
( 2 ) - مى :
پيرى عزيزى ، چپ : پير عزيزى
( 3 ) - مى ، چپ : بود وى در آن
( 4 ) - مى ، چپ : حكايت مىكرده است
( 5 ) - مى : آن حضرت چنانچه
( 6 ) - مى ، چپ : صحبت دارم
( 7 ) - مى :
ابو سعيد چه مىكنى ؟
( 8 ) - چپ : قوى در دل
( 9 ) - چپ : شده چنانچه
( 10 ) - مى ، چپ : نظر آن حضرت بر
( 11 ) - مى ، چپ : ( كه ) ندارد
( 12 ) - مى : اگر توفيق حق سبحانه ، نه ترا يارى
( 13 ) - مى ، چپ : برمىآورد
( 14 ) - چپ : شراب درافتاده به محرمى
( 15 ) - مى : ( كه ) ندارد
( 16 ) - مى ، چپ : آن فوطه گره زد