تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
شد ، كوزه بيفتاد و بشكست و من از آن صورت ، عظيم « 1 » ملول گشتم و خواب كردم و پگاه « 2 » برخاستم و سفالهاى شكسته را از پاى آن ديواره دور انداختم و آب آوردم و زمين را پاك ساختم تا بوى شراب زائل شد چون صباح شد و حضرت ايشان التفات كرده آمدند ، اول سخن كه فرمودند اين بود كه آواز كوزه كه بالا مىكشيدى در دل شب به گوش ما رسيد « 3 » اگر آن كوزه نشكستى دل ما مىشكست و ملاقات ما با تو ديگر صورت نمىبست ، من به‌غايت خجل و منفعل شدم . و بدل بازگشت كردم و روى دل به تمام در حضرت ايشان آوردم . عزيزى از مخلصان نقل كرد كه چون حضرت ايشان از سفر حصار و ملازمت مولانا يعقوب چرخى قدس سره « 4 » برگشته بار دوم به هرات آمده‌اند از گرد راه به منزل يكى از مخلصان كه بيرون دروازه ملك مىبود و به كسب حلال شغل مىنمود و به خاندان خواجگان خصوص به حضرت ايشان اخلاص « 5 » عظيم داشته ، درآمده‌اند و اتفاقا در آن روز جمعى « 6 » از دوستان مهمان او بوده‌اند و با ايشان جوانى به‌غايت صاحب جمال با پدر خود حاضر بوده كه بحسن و جمال « 7 » و خوبى در شهر مشهور بوده‌اند « 8 » و بر السنة مذكور و طعام خورده بوده‌اند و سفره برگرفته و داعيه سير خيابان داشته‌اند ، چون آن مخلص ، حضرت ايشان را ديده در دست و پاى ايشان « 9 » غلطيده و نيازمندى عظيم ظاهر كرده و تواضع فوق الحد « 10 » نموده چنانچه مهمانان متحير و متعجب شده‌اند ، چه حضرت ايشان را نمىشناخته‌اند و به موافقت آن مخلص ايشان نيز به قدر توجهى كرده‌اند اما آن جوان مغرور بحسن اصلا از جا نخاسته « 11 » و به حضرت ايشان هيچ التفاتى نكرده ، آن مخلص حكايت كرده است كه چون ايشان نشستند من پيش رفتم و زانو بر زمين نهادم گفتم ياران حالى طعام « 12 » خورده‌اند
هامش
( 1 ) - مى ، چپ : ( عظيم ) ندارد ( 2 ) - بر : و بيگاه ( 3 ) - بر : ما مىآمد . ( 4 ) - بر : عليه‌الرحمه ( 5 ) - مى : اخلاصى عظيم ( 6 ) - بر : مجمعى از ( 7 ) - مى ، چپ : ( جمال ) ندارد ( 8 ) - مى ، چپ : مشهور و بر السنة مذكور بوده و ( 9 ) - مى ، چپ : و پاى آن حضرت غلطيده ( 10 ) - مى ، چپ : فوق الحد ، پيش آورده ( 11 ) - مى : از جا برنخاسته ( 12 ) - بر : طعامى خورده‌اند