در اين مدت هيچ رحم نكردهاند و اين معنى ميسر نشده است گاهگاه بر آن مىشوم كه كاردى بر حضرت ايشان زنم يا خود را بكشم كه ديگر طاقت من طاق شده است و هيچ اثر مرحمت از حضرت ايشان ظاهر نمىشود « 1 » و بعد از آن تاريخ كه به فقير اين سخن گفت تا آخر حيات حضرت ايشان هم به اين اميد گرد آن حضرت گشته بود ، هيچ كار نگشود و همه اصحاب از اين معنى متعجب و متحير بودند و تا وقتىكه حضرت ايشان از دنيا نقل فرمودند « 2 » و بعد از وفات آن حضرت به چندين سال خان اوزبك بر سمرقند مستولى گشت و آن طالب علم را در زمان جاهى پيدا شد و از بعضى مردم استماع افتاد كه وى در قتل خواجه محمد يحيى و اولاد بزرگوار ايشان سعى بليغ نمود ، بعد از وقوع آن حادثه عظمى اصحاب را معلوم شد كه موجب بىالتفاتى حضرت « 3 » ايشان انحراف باطن وى بوده است كه پيش از آن به چهل سال بر حضرت ايشان ظاهر شده است .
يكى از مخلصان نقل كرده است كه از من هفوه واقع شد و در پس پرده خجالت ماندم ، و چند روز « 4 » نتوانستم « 5 » به ملازمت حضرت ايشان رسيد ، چون اين معنى دور و دراز كشيد با خود گفتم به جرايم باز ماندن و محجوب شدن و ترك صحبت اولياء كردن غايت خسران « 6 » و زيان است هرچه شود مىبايد رفت ، چون متوجه شدم به صد خجالت و انفعال از براى ترويح روح شريف حضرت خواجه بهاء الدين نقشبند « 7 » قدس اللّه تعالى « 8 » سره فاتحه و اخلاص خواندم و ايشان را به شفاعت آوردم كه از من تجاوز نمايند و عفو فرمايند ، چون به ملازمت حضرت ايشان رسيدم در من نظر كردند و فرمودند اگر « 9 » دايم ميسر شود به فاتحه و اخلاص خواندن و روح خواجه را شفيع ساختن بسيار خوبست
هامش
( 1 ) - بر ، ظاهر نمىشد
( 2 ) - مى : نقل كردند ، چپ : رحلت فرمودند
( 3 ) - مى : آن حضرت انحراف
( 4 ) - چپ : و چندين روز
( 5 ) - مى : و چند روز به ملازمت حضرت ايشان نتوانستم آمد چون
( 6 ) - چپ : خسرانست و زيان
( 7 ) - مى : ( نقشبند ) ندارد
( 8 ) - مى :
قدس اللّه سره ، چپ : قدس سره
( 9 ) - مى ، چپ : و فرمودند كه اگر دايم به فاتحه و اخلاص خواندن و روح خواجه را شفيع ساختن ميسر شود بسيار خوبست .