قاضى « 1 » اندجان بر گرد حضرت ايشان بسى مىگشته است و داعيه آن داشته كه وى را سرافراز كرده طريقه گويند و حضرت ايشان مطلقا التفات نمىكردهاند و خود را به آن « 2 » معنى نمىآوردهاند و وى ازين جهت بهغايت متاذى و متألم بوده ، روزى بعضى مخلصان در صحبت « 3 » خاص پيش حضرت ايشان بودهاند و آن حضرت بسط تمام داشتهاند گفتهاند كه قاضى اندگان « 4 » بسى وقت است كه چشم آن دارد كه ملازمان بوى نظر عنايتى اندازند و به تعليم طريقه مشرف سازند .
حضرت ايشان فرمودهاند در باطن هركسى « 5 » طلب رياستى و جاهى تفرس مىكنم و اگر همه آن بود كه بعد از ده سال ديگر اثر آن ظاهر خواهد « 6 » شد ، خوش نمىآيد كه با وى از طريق خواجگان قدس اللّه « 7 » تعالى ارواحهم سخن گويم ، بعضى اصحاب مىفرمودند - كه ما تاريخ سخن حضرت ايشان را نگاه داشتيم بعد از آنكه مدت ده سال ازين تاريخ گذشته بود و حضرت ايشان از دنيا رحلت كرده بودند ، آن قاضى در ولايت اندگان « 4 » مهتر و رئيس قوم شد و مدار عليه و مرجع اليه آن ديار گشت ليكن از طريقه خواجگان قدس اللّه « 8 » تعالى ارواحهم بهره نداشت .
طالب علمى سمرقندى كه خود را از طبقه سالكان مىداشت بسى وقت پيرامن حضرت ايشان گشته بود و بالتفات خاص از « 9 » حضرت ايشان ظاهرا مشرف نشده چنان كه شبى به اين فقير مىگفت كه مدت بيست و هشت سال است كه بر گرد حضرت ايشان مىگردم و وسايل مىانگيزم كه باشد عنايتى كنند و طريقه گويند و حضرت ايشان
هامش
( 1 ) - مج : از اينجا تا آخر سطر 7 از صفحه 560 يعنى تقريبا هشت صفحه از نسخه مجلس از ورق 296 ساقط است ( قاضى اندجان بر گرد حضرت ايشان بسى مىگشته است ، تا ، آن بوده است كه او را به صفت او ديده بودهاند ) افتاده است
( 2 ) - مى ، چپ : به اين معنى
( 3 ) - مى : در صحبتى خاص
( 4 ) - مى : چپ : اندجان
( 5 ) - مى ، چپ : هركه
( 6 ) - مى : ظاهر شود
( 7 ) - مى : قدس اللّه اسرارهم ، چپ : قدس اللّه ارواحهم
( 8 ) - مى ، چپ : قدس اللّه ارواحهم
( 9 ) - مى ، چپ : باتفات خاص آن حضرت ظاهرا .