شد كه حضرت ايشان از اضطراب و اضطرار والده متأثر « 1 » شدند وقت نماز ديگر بود فى الحال به نماز برخاستند و چون نماز ادا كردند فرمودند كه اين سگ به نماز ما درآمد كار او كفايت كرديم ، بعد از اندك فرصتى آن شخص با كسى نزاع كرده بود ادب بليغ كردندش چون ما فقيران اباعنجد از مريدان و مخلصان حضرت ايشان « 2 » و آباى كرام آن حضرت بوديم به منزل ما مىآمدند ، بار ديگر كه تشريف آوردند والده بعرض « 3 » حضرت ايشان رسانيد كه به يمن همت عالى شما ، دشمن ما ادب بليع يافت ، حضرت ايشان فرمودند كه آنچه ما گفتيم كه كار او كفايت كرديم نه اين است ، آن هنوز در پيش است ، بعد از چند روز به حكم پادشاه وقت او را بر دم اسب بسته هلاك ساختند ، بعد از آن جسد پارهپاره او را جمع كرده سوختند .
عزيزى از جمله مخلصان « 4 » حضرت ايشان نقل كرده كه روزى يكى از ارباب ثروت كه ميان « 5 » ما و او سابقه بود مرا به خانه خود برد و در راه به غيبت حضرت ايشان مشغول شد و در آن مبالغه نمود و من بهغايت متأثر « 6 » و متألم شدم و مجال برگشتن نبود .
كه مرا بابرام تمام كشيده مىبرد ، چون در منزل وى نشستيم و طعام آورد به كراهت « 7 » دستى دراز كردم و وى طعام نتوانست خورد كه همان زمان در گلوى وى ورمى عارض شده بود و هر لحظه مىباليد تا كار به جائى رسيد كه مطلقا چيزى در گلوى وى « 8 » فرونرفت و بر همان مرض بعد از هفته هلاك شد . « 9 »
شيخزاده الياس عشقى در ابتداى ظهور حضرت ايشان در ولايت سمرقند ، شيخ « 10 » و مقتداى جمعى بوده است و در كوه نور كه در نواحى سمرقند است لنگرى داشته و
هامش
( 1 ) - مى : متأثر و متألم شدند
( 2 ) - بر : حضرت ايشان بوديم و از آباء كرام آن حضرت
( 3 ) - بر : بعرض رسانيد ، چپ : بعرض ايشان رسانيد
( 4 ) - مى : مخلصان آن حضرت نقل
( 5 ) - بر : ميان ما سابقه بود : نسخه بدل چپ : ميان ما و او سابقه محبتى بود
( 6 ) - بر : بهغايت متأثر شدم
( 7 ) - بر : به كراهتى دست دراز ، چپ : به كراهيت دستى
( 8 ) - مى : ( وى ) افتاده
( 9 ) - مج : ( شد ) افتاده
( 10 ) - مج : ( شيخ ) افتاده .