تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
وعده كرده بر آن آورده‌اند كه تجديد آن بدعت كنند ، اين خبر به حضرت ايشان رسيده تند شده‌اند و فرموده‌اند كه حضرت خواجه بهاء الدين قدس اللّه تعالى سره مدتى جلادى مىكرده‌اند ما نيز « 1 » از شاگردان ايشانيم ، ببينيم تا كه را صرفه « 2 » خواهد كرد ، بعضى محرمان همان زمان « 3 » از مجلس حضرت ايشان « 4 » آن سخن را بسمع ميرزا سلطان احمد رسانيده‌اند « 5 » ترسيده است و آن داعيه از خاطر دور كرده و در همان روز « 6 » اين خبر به يكى از آن دوازده تمغاچى رسيده مرد زيرك « 7 » بوده است فى الحال از آن نيت برگشته و از آن عمل توبه و به حق سبحانه رجوع نموده و در آن شب يازده تن ديگر مرده‌اند و صباح يازده تابوت آن « 8 » تمغاچيان را از شهر « 9 » بيرون برده‌اند . شيخ ابو سعيد آبريز كه ذكر وى در فصل اول از مقصد اول گذشته نقل فرموده است كه يك‌بار حضرت ايشان در مبادى حال « 10 » و عنفوان شباب « 11 » نزد ما آمده بودند و ما با همه فرزندان و متعلقان به خدمت « 12 » حضرت ايشان مشغول بوديم و از حضرت « 13 » ايشان آثار جذبات و احوال شگرف مشاهده مىنموديم و ملاحظه آن احوال و آثار موجب ازدياد عقيده ما مىشد ، اتفاقا روزى برادر كلان من گريان‌گريان از در درآمد كه پسر اسد جوىبان « 14 » مرا ايذاى بسيار كرد و زجر از حد گذرانيد در اين اثنا والده ما باضطراب « 15 » و تضرع و ابتهال بىحد از حضرت ايشان درخواست كرد كه به جهت فرزندم خاطر مشغول گردانيد كه اين شخص مردى به‌غايت فاسق و ظالم است و بسى فقيران از وى متضررند ، چنان معلوم
هامش
( 1 ) - مى : ما هم از ( 2 ) - مى : صرفه مىكند ( 3 ) - بر : همان لحظه ( 4 ) - مى ، نسخه بدل چپ : حضرت ايشان برآمده آن سخن ( 5 ) - نسخه بدل چپ : رسانيده‌اند ميرزا ترسيده است ( 6 ) - مج : ( روز اين ) افتاده ( 7 ) - مى ، چپ : مردى زيرك ( 8 ) - مى ، مى ، چپ : از تمغاچيان : نسخه بدل چپ : آن تمغاچيان ( 9 ) - مى : ( از شهر ) ندارد ( 10 ) - چپ : مبادى احوال و ( 11 ) - مج : عنفوان جوانى ( 12 ) - مج : ( : خدمت ) افتاده ( 13 ) - مى ، ( حضرت ) ندارد ( 14 ) - مى : در زير كلمه نوشته يعنى ( ميراب ) ( 15 ) - مى ، چپ : باضطراب تمام و تضرع و .