است ، هيچ به از آن نيست كه بر سر مال آن حضرت كشته شوم كه آن موجب سرخ - روئى دنيا و آخرت است ، بعد از اين انديشه توجه تام به حضرت ايشان كردم و تيغ از نيام برآوردم ديگر خود را نديدم ، ديدم كه همه حضرت ايشانند و اينقدر مىدانم كه در من و اسب من « 1 » كيفيتى غريب و قوتى عظيم حال شده ، بىخود بر آن طايفه تاختم و تيغ مىراندم و سر و دست مىانداختم ، كار به جائى رسيد كه آن گروه ، ترك كاروان « 2 » دادند و به تمامى روى بگريز نهادند ، مردم كاروان از جرات و شجاعت من متحير و متعجب شدند و تحير « 3 » و تعجب من از ايشان زياده بود ، هرگز مرا مثل اين صورتى دست نداده بود ، و هيچ بار « 4 » جراتى نكرده بودم و معركه نديده ، يقين دانستم كه آن تصرف « 5 » حضرت ايشان بود كه بىحول « 6 » و قوت از من ظاهر شد ، چون از آن سفر مراجعت كردم و به ملازمت حضرت ايشان رسيدم اول سخن كه فرمودند اين بود كه هر ضعيفى را كه با دشمن قوى كار افتد چون بصدق و يقين تام « 7 » از حول و قوت خود بيرون آيد ، هرآينه بحول و قوتى از پيشگاه مؤيد شود كه به آن حول و قوت بر اعداى دين و ملت غلبه تواند كرد .
خواجه مصطفى رومى تاجرى بود از كارگران حضرت ايشان ، روزى از بخارا « 8 » بسمرقند متوجه شده بود و از راه شهر سبز رفته آنجا به ميرك حسن كه « 9 » ديوان ميرزا سلطان احمد بود ملاقات كرده است ، ميرك حسن گفته ، خواجه مصطفى ، تو مرد سادهلوح و بىتكلفى سخنى دارم توانى كه بعرض حضرت خواجه « 10 » رسانى ؟ ، وى گفته ، بلى توانم ، يكى از اعزه اصحاب نقل كرده « 11 » كه من در مجلس حضرت ايشان حاضر
هامش
( 1 ) - بر : ( من ) ندارد
( 2 ) - مى : ترك اين كاروان كرده به تمامى
( 3 ) - مى : و تغير و تعجب من از ، چپ : و تحير و تعجب من به خود از
( 4 ) - مى ، چپ : و هيچ بار حربى نكرده بودم ، چپ : نسخه بدل : جراتى مج : و هيچ مرتبه جراتى
( 5 ) - مج : كه از تصرف
( 6 ) - مى : كه حول و قوت من از من ظاهر ، چپ : كه بىحول و قوت من
( 7 ) - مى : و يقين تمام از
( 8 ) - مج : از آنجا
( 9 ) - بر : ( كه ) ندارد
( 10 ) - بر : حضرت ايشان رسانى
( 11 ) - مى ، چپ : نقل كرد كه ، مج : گفته كه .