و يك « 1 » جهت و يك زبان مىگفتند كمال تصرف و قوت همين « 2 » باشد كه از آن « 3 » حضرت بظهور آمد كه صد هزار مرد جنگى بر آن وجه بودند كه اگر هر يكى بدست ديگرى مىافتادند هلاك مىكردند بيمن قدم شريف و نفس مبارك ايشان در يك ساعت آن « 4 » همه نزاع و خصومت و كدورت به تمامى از دلها « 5 » بيرون رفته و بر وجهى شد كه در هيچ دل اثرى « 6 » از آن صفت نماند ، مشاهده اين امر عظيم سبب يقين « 7 » همه شد نسبت به حضرت ايشان و بعد از آنكه اين مصالحه واقع شد حضرت ايشان بسلطان محمود مقرر كردند كه « 8 » به تاشكند رويد كه ما نيز از راه ديگر خواهيم آمدن و از ميان آن سه لشكر با اصحاب و خدام بيرون رفته متوجه مولكت شدند در اثناى راه ناگاه روى به فقير كرده فرمودند اين كارهاى ما را چه مىگوئى ، اين واقعه را خود مىتوان نوشت .
خدمت « 9 » مولانا نجم الدين عليهالرحمه كه عزيزى بود از خادمان و كارگران حضرت ايشان و اكثر اوقات بامر تجارت قيام مىنمود و مايه بسيار كار مىفرمود وى حكايت كرده كه يكبار با جمعى كثير متوجه ديار طرفان بوديم كه شهرى است بر سرحد خطاى و گذر ما بر طايفه قلمان بود ناگاه گروهى سواران از دلاوران ايشان قريب صد مرد جرار « 10 » همه جيبهپوش « 11 » و سلاح بسته سر راه بر ما گرفتند ، مردم كاروان كه آن گروه انبوه ديدند دست و پا گم كرده تن به زبونى در دادند و دل برگشتن و اسير گشتن نهادند ، درين محل بخاطر من افتاد كه دست از محاربه بازداشتن و مايه حضرت ايشان بقطاع طريق گذاشتن از شيوه اخلاص و ارادت مردانگى و فتوت « 12 » بهغايت دور
هامش
( 1 ) - مى ، يكدل و يك زبان شده مىگفتند ، چپ : يكدل و يكزبان بوده مىگفتند
( 2 ) - بر : مىباشد
( 3 ) - مى : كه از حضرت ايشان بظهور
( 4 ) - مى : ( آن ) افتاده
( 5 ) - مى :
( دلها ) افتاده
( 6 ) - بر : اثر از
( 7 ) - مج : سبب يقين شد بر همه نسبت به
( 8 ) - نسخه بدل چپ : كه شما به تاشكند رويد
( 9 ) - مج : حضرت مولانا
( 10 ) - مج : صد مرد جيبهپوش
( 11 ) - چپ :
چلتهپوش
( 12 ) - بر : مردانگى و مروت و فتوت .