مىماليد « 1 » و مىگريست و ميرزا « 2 » سلطان احمد كه برادر « 3 » كلان بود ، گردن وى را مىبوسيد - و هر دو مىگريستند و از مشاهده اين حال گريه بر همه مستولى شده بود و در ميان آن مجمع « 4 » شور و شغبى عجيب « 5 » برخاست ، بعد از آن در تك شاميانه نشستند و چنان مجلس باهيبت بود كه فقير از غايت دهشت ، دستارخوان را باژگونه انداختم و آن دو لشكر سوار بر بالاى زين « 6 » منتظر ايستاده بودند كه اگر صورتى واقع شود بر هم ريزند و درهم « 7 » آويزند ، ما حضر آورديم چون از طعام « 8 » خوردن فارغ شدند ، عهد كردند و صلح در ميان واقع شد ، حضرت ايشان تاشكند را از ميرزا سلطان احمد جهت « 9 » خان ستانيدند و عهدنامه را فقير نوشتم فاتحه خواندند و برخاستند .
راقم اين حروف از بعضى مخاديم شنيده كه در آن زمان كه حضرت ايشان آن سه پادشاه و مخالف « 10 » را در تك شاميانه باهم نشانده بودند يكى از اصحاب آن حضرت در آن معركه لحظه از خود غايب گشته در آن غيبت بر وى چنين منكشف شده كه ميدانى است وسيع « 11 » و در ميان آن ميدان سه اشتر بختى مستند كه دهن باز كرده قصد يكديگر دارند و مىخواهند كه به زخم دندان يكديگر را از هم « 12 » بكنند و حضرت ايشان در آن ميدان ايستادهاند « 13 » و مهار آن سه شتر مست را محكم بر دست پيچيدهاند و نمىگذارند كه با يكديگر برآويزند و خدمت « 14 » مولانا محمد نوشتهاند كه در آن روز همه خلق عالم خاص و عام از تصرف ايشان متحير و مدهوش بودند و يك دل
هامش
( 1 ) - بر : در روى ماليد
( 2 ) - مح : و سلطان احمد
( 3 ) - بر : برادر كلانتر بود
( 4 ) - بر : آن مجموع
( 5 ) - مى : شود و شغبى عجب برخاسته ، مج : شور و شغب عجيبى برخاست
( 6 ) - مى : ( زين ) افتاده ، چپ : بالاى اين منتظر
( 7 ) - مى : ( و درهم آويزند ) ندارد
( 8 ) - بر : از طعام فارغ شدند
( 9 ) - مى : جهت سلطان محمود خان ستانيدند
( 10 ) - مى :
آن سه پادشاه را در يك شاميانه ، چپ : سه پادشاه را در تك يك شاميانه
( 11 ) - مج : ( وسيع ) ندارد
( 12 ) - مى : ( را از هم ) ندارد
( 13 ) - بر : ( و مهار آن سه شتر مست را محكم بر دست پيچيدهاند ) ندارد
( 14 ) - مى ، و مولانا محمد قاضى - نسخه بدل چپ : مولانا محمد خان