براى صايب ملازمان « 1 » شما است هرچه صوابديد ملازمانست « 2 » ما را از امتثال آن چاره نيست ، حضرت ايشان سوار شدند و جمعى بموجب اشارت همراه رفتند و فقير نيز در ملازمت بودم ، ديگر موالى « 3 » در اردو ماندند و آن حضرت متوجه ميرزا عمر شيخ و سلطان محمود خان شدند آنها نيز خبر يافتند كه حضرت ايشان متوجهاند تا نيمراه باستقبال آمدند ، پس بهم ملحق شده به شاهرخيه رفتند ، در آن ملاقات حضرت ايشان التفات از حد متجاوز به سلطان محمود خان كردند و در اكثر اوقات در مخاطبات متوجه او بودند ، پس امر صلح را مقرر « 4 » فرمودند و كيفيت آن را برين وجه قرار دادند كه هر دو لشكر در مقابله يكديگر صف كشيده ايستند و شاميانه در ميان آن دو صف نصب كنند و از هر دو طرف مردم شمرده برابر بيايند و سلاطين در سايه شاميانه نشينند و آن حضرت ايشان را بهم صلح دهند و عهد و شرط كنند ، آخر روز بود « 5 » كه حضرت ايشان مراجعت نمودند و آثار تصرف ايشان در سلطان محمود خان مشاهده كرده مىشد ، على الصباح لشكر سلطان احمد ميرزا به تمام سوار شدند مقرر آنكه جيبه « 6 » نپوشند ، ديگر مجموع سلاحها برداشتند و در موضع تل قهقهه يسألها راست كردند ، حضرت ايشان باز به شاهرخيه آمدند سلطان محمود خان « 7 » و ميرزا عمر شيخ را به همراهى خود بيارند ، سلطان محمود خان زود برآمد ليكن ميرزا عمر شيخ بسيار بتانى مىبرآمد ، حضرت « 8 » ايشان فقير را براى ميرزا سلطان احمد فرستادند كه عرض كن كه ميرزا عمر « 9 » شيخ بتانى مىبرآيد ، شما نيز مستعد باشيد بما اعتماد كرده چنان نباشيد كه احتياط نكرده باشيد كه حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم فرمودهاند اعقل و توكل :
هامش
( 1 ) - مج : ( صايب ) ندارد
( 2 ) - بر : ملازمان شما است
( 3 ) - مج : ( ديگر موالى در اردو ماندند ) ندارد
( 4 ) - بر : را قرار دادند و
( 5 ) - مى : چپ : ( بود كه ) ندارد
( 6 ) - چپ : چلته
( 7 ) - مى : تا سلطان محمود خان را و ميرزا عمر شيخ را مج : تا سلطان محمود عمر شيخ ميرزا را ، چپ : تا سلطان محمود خان و عمر شيخ ميرزا را
( 8 ) - مج : ( حضرت ايشان فقير را براى ميرزا سلطان احمد فرستادند كه عرض كن كه ميرزا عمر شيخ بتانى مىبرايد ) افتاده
( 9 ) - مى : چپ : ميرزا عمر شيخ بسيار تبانى .