و خيمه و سراپرده و خرگاه و شاميانه را از جاى مىكند و به هوا بالا « 1 » مىبرد و بر زمين مىافكند ، طوفان عظيم برخاست و قيامتى شديد « 2 » قايم شد ، درين حال سلطان محمود ميرزا با جمعى « 3 » كثير از امراء و تراكمه درته « 4 » جرى وسيع و آبكندى بزرگ سواره ايستاده بودند كه ناگاه قطعه عظيم زمين شكافته از كنار آن جر بشكست « 5 » و صداى عجيب كرد بهغايت هولناك و قريب چهارصد مرد و مركب را كه در آن سايه ديوار ايستاده بودند فروگرفت و هلاك ساخت و از صعوبت آن صدا ، اسبان تراكمه برميدند و سر در كشيدند ، هرچند سواران قوى بازوى زبردست خواستند كه عنان اسبان « 6 » را باز كشند دست نداد ، آن لشكر آراسته بهيكبار درهم افتادند و جوق ، جوق روى به عزيمت نهادند و خوف و رعب تمام در دل سلطان محمود ميرزا و لشكريان افتاده با ساير امراى « 7 » خود خايب و خاسر مركبان « 8 » برانگيختند و از در شهر بسرعت هرچه تمامتر بگريختند و لشكريان سلطان احمد ميرزا با ايتام و اوباش و عوام « 9 » شهر در پى ايشان مىرفتند « 10 » و مرد و مركب مىگرفتند و مىبستند قريب پنج فرسنگ شرعى مردم از عقب « 11 » رفتند و يراق « 12 » و جهاز بىحد گرفتند ، ناقل گويد بعد از آن ديدم كه آن عزيزان از بالاى برج دروازه به زير آمدند « 13 » و به ملازمت حضرت ايشان رفتند و آن حضرت ، ميرزا سلطان احمد را از حجره « 14 » مدرسه برآورده بسر تخت سلطنت فرستادند و خود به محله خواجه كفشير تشريف بردند .
هامش
( 1 ) - بر : به هوا مىبرد
( 2 ) - مج : ( شديد ) ندارد
( 3 ) - بر : با جمع كثير
( 4 ) - مج : در تك جرى وسيع و ، چپ : در ته زمين شكافته از كنار آن جرى وسيع و آبكندى
( 5 ) - بر : آن چر شكسته و صداى
( 6 ) - مج : عنان مركبان را
( 7 ) - بر : ( خود ) ندارد
( 8 ) - مج : اسبان
( 9 ) - مى : ( و عوام ) ندارد
( 10 ) - بر : ايشان نشستند ، مى : ايشان شدند
( 11 ) - مى : از عقب ايشان رفتند
( 12 ) - مى : ويراغ بىحد ، چپ : ويراغ و جهاز بىحد
( 13 ) - مى : دروازه فرود آمدند
( 14 ) - مج : را از مدرسه برآورده .