با مخصوصان خود از دروازه ديگر برآئيد « 1 » و فرار نمائيد ، به اين تدبير ميرزا را تسكين دادند ، بعد از آن « 2 » مولانا سيد حسن و مولانا قاسم و مير عبد الاول و مولانا جعفر را كه از اعاظم اصحاب حضرت ايشان بودند و ذكر ايشان در فصل سيم خواهد آمد ، طلبيدند و فرمودند كه زود رويد « 3 » و به بام آن دروازه كه ميرزا سلطان محمود آنجا است برآئيد و تا لشكر وى فضيحت نشود و فرار نكند شما نزد من نيائيد ، اگر فرضا آن لشكر شكسته نشود هرگز ديگر شما نزد من راه نداريد ، آن چهار عزيز بامر حضرت ايشان متوجه شده به بالاى بام آن دروازه برآمدند و نشستند و به مراقبه مشغول شدند .
خدمت مولانا قاسم عليهالرحمه « 4 » فرمودهاند كه « 5 » همينكه بر بالاى آن برج نشستيم ديگر خود را نديديم ديديم كه ما نيستيم همه حضرت ايشانند و در آن مشهد چنين مشاهده افتاد كه همه عالم از وجود مبارك « 6 » حضرت ايشان پر است ، آن عزيز كه ناقل اين حكايت بود مىگفت كه ما جمعى سپاهيان بر روى پل روان با لشكر سلطان « 7 » محمود ميرزا به محاربه و مقاتله مشغول بوديم و غلبه در جانب ايشان بود و من زمان زمان از آن عزيزان كه بالاى بام دروازه مراقبه كرده بودند ، خبرى مىگرفتم ديدم كه سرها « 8 » پيش افكندهاند و منتظر نشسته ، اين محاربه تا چاشت بلند برداشت و نزديك بود كه مخالفان غالب شوند و مردم شهر دست و پا گم كرده بودند كه ناگاه بهيكبار از جانب دشت قبچاق بادى عاصف بهغايت عنيف برخاست و در لشكر و لشكرگاه ميرزا سلطان محمود پيچيد و گرد و غبار به مثابه « 9 » برانگيخت كه هيچكس را مجال چشم گشودن نماند ، مرد و مركب را مىانداخت و پياده و سواره را در زمين مىكشيد
هامش
( 1 ) - بر : ديگر فرار نماييد
( 2 ) - چپ : ( بعد از آن ) ندارد ، مى ، مج : بعد از آن خدمت مولانا : چپ : خدمت مولانا سيد حسين و
( 3 ) - بر : زود برويد و
( 4 ) - چپ : ( عليهالرحمه ) ندارد
( 5 ) - مى ، چپ : ( كه ) ندارد
( 6 ) - مى : از وجود حضرت ايشان مج : از وجود با وجود حضرت ايشان
( 7 ) - بر : با لشكر ميرزا سلطان محمود به محاربه
( 8 ) - بر : كه سرها در پيش
( 9 ) - بر : غبار به مثابه شد كه .