حضرت ايشان مىفرمودند كه به « 1 » مير مزيد ارغون كه اعظم امراى سلطان ابو سعيد بود ، بعد از شكست « 2 » لشكر عراق پيش ميرزا سلطان محمود آمده بود پيغام فرستادم كه از طريق ستيزه و مخالفت رجوع كنيد ، تا غايت ، ندانستهايد كه صد هزار كس با يك بافنده خواجه عبد الخالق نتوانند معارضه كرد ؟ اگر معارضه كنند مغلوب شوند ؟
خانواده خواجگان ما متصرفند هرچه خاطر شريف ايشان مىخواهد آن « 3 » مىشود ، ايشان تابع كسى نمىشوند ميرزا سلطان محمود و امراى وى با وجود آن رقعه و پيغام متقاعد ناشده متوجه محاصره سمرقند گشتهاند .
عزيزى از خادمان آستانه حضرت ايشان كه بيشتر سپاهىگرى « 4 » مىكرده و در آن محاصره و محاربه حاضر بوده چنين نقل كرد كه چون ميرزا « 5 » سلطان محمود از ولايت حصار بحرب ميرزا « 6 » سلطان احمد متوجه سمرقند شد با يراق « 7 » بسيار و لشكر بيشمار آمد و غير از لشكر جغتاى چهار هزار تركمان همراه داشت و ميرزا سلطان احمد را طاقت مقاومت وى نبود ، خواست كه فرار نمايد ، پيش حضرت ايشان باضطراب « 8 » تمام آمد كه اجازت خواهد ، آن حضرت در مدرسه شهر بودند فرمودند اگر شما مىگريزيد همه اهل سمرقند به اسيرى مىافتند ، « 9 » بباشيد و دل قوى داريد كه من متضمن امر شمايم اگر دشمن مغلوب نشود شما مرا مؤاخذه نمائيد پس ميرزا سلطان احمد را به يكى از حجرههاى مدرسه كه يك در داشت درآوردند و خود در آستانه آن حجره نشستند و فرمودند تا يك جمازه تيزرو جهاز بسته و زاد چند روزه بر وى نهاده آوردند و در پيش آن حجره روبروى سلطان احمد خوابانيدند و فرمودند كه اگر ميرزا سلطان محمود سمرقند را بگيرد و از آن دروازه كه جنگ مىكنند « 10 » درآيد شما برين جمازه نشسته
هامش
( 1 ) - مى : كه با مير مزيد
( 2 ) - چپ نسخه بدل : بعد از شكستن لشگر
( 3 ) - مى :
آنچنان مىشود
( 4 ) - بر : سپاهىگرى شغل مىنموده
( 5 ) - مى : چون سلطان محمود
( 6 ) - بر : بحرب سلطان احمد
( 7 ) - مج : با يراق بسيار و لشكر جغتاى چهار هزار تركمان
( 8 ) - مج : ( باضطراب تمام ) ندارد
( 9 ) - مى ، چپ : مىافتد
( 10 ) - مى : چپ : جنگ مىكند .