ترسيديم « 1 » كه ملازمان شما را ناگاه با وى ميل « 2 » نشود كه كار ما تمام ضايع مىشود چه مجموع امور دنيوى و اخروى ما موقوف بعنايت و التفات ملازمان شما است ، حضرت ايشان مىفرمودند « 3 » كه چنين استماع افتاده كه چون ميرزا بابر با جمعى از ملاحده مثل شيخزاده پير قيام ، و غير وى بدر شهر سمرقند آمده بودهاند « 4 » به بعضى مردم سمرقند گفته بودهاند « 5 » كه ما براى پسران و دختران شما آمدهايم بنابراين سخن ما را بر ساكنان سمرقند رحم آمد ، در « 6 » ميان ايشان مردم عزيز و « 7 » صالح بسيار بودند ازين جهت دو سه روزى خاطر بدفع آن طايفه مشغول بايست گردانيد ، مىفرمودند كه صرف خاطر در رفع موانع و دفع اعداى دين عيب نمىباشد ، همه انبيا عليهم السلام با وجود استغراق در بحر توحيد ، همت مصروف اين معنى داشتهاند « 8 » ، مىفرمودند « 9 » كه ميرزا بابر دعوى تصوف دانى مىكرده از مقدمات تصوف « 10 » در مجلس او « 11 » خيلى مىگذشته ، شيخزاده پير قيام كه متصوف بوده در ملازمت ميرزا مىبوده و ميرزا بابر به اين طايفه عليه بسى اعتقاد داشته بر پشت حصار قديم سمرقند « 12 » بر پهلو افتاده به آواز بلند مكرر مىگفته كه عارف را همت نيست ، عارف را همت نيست ، اگرچه ما سمرقند را نگرفتيم اما اينقدر معلوم شد كه حضرت خواجه عارف ، نبودهاند كه ما را به همت خراب ساختند .
رشحه : « 13 » حضرت ايشان مىفرمودند كه ميرزا بابر معنى اين سخن ندانسته بوده است زيرا كه عارف بعنايتى « 14 » مشرف شده است كه وى و جمله اوصاف وى به عدمآبادى رفته است كه ازو نه نام « 15 » مانده و نه نشان ، هرچه از وى صادر مىشود بوى
هامش
( 1 ) - مى ، چپ : ترسيدم كه
( 2 ) - بر : ميلى نشود
( 3 ) - مى : فرمودند كه
( 4 ) - بر : آمده بودند
( 5 ) - بر : گفته بودند
( 6 ) - مج : آمد چه در
( 7 ) - بر : عزيز صالح
( 8 ) - بر : مىداشتهاند
( 9 ) - مى : مىفرمودهاند كه
( 10 ) - بر : مقدمات صوفيه
( 11 ) - مى ، چپ : مجلس وى
( 12 ) - بر : ( سمرقند ) ندارد
( 13 ) - بر : ( رشحه ) ندارد
( 14 ) - مى : بغنائى ، مج : بعنايتى ، چپ : بعنابتى
( 15 ) - مج : كه ازو نه نام مانده و ازو نه نشان .