غالب گشت ، درين محل ميرزا بر سبيل تعجب گفت : هى ، حسن چه مىبينى « 1 » ، گفتم سلطانم ، حضرت خواجه را مىبينم كه در پيش ما مىروند ، ميرزا گفت و اللّه كه من نيز شبح ايشان را مىبينم ، من گفتم ، « 2 » ميرزا اكنون دل قوى داريد كه بر دشمن ظفر يافتيم در اين اثنا بر زبان من گذشت كه ياغى « 3 » قاجتى يعنى دشمن گريخت و همه لشكر ما بهيكبار « 4 » همين عبارت را گفتند و حمله كرديم و در نيم ساعت لشكر ميرزا عبد اللّه بشكست و وى بدست افتاد و كشته شد و همان روز فتح سمرقند ميسر گشت ، حضرت ايشان مىفرمودند كه در آن زمان كه ميرزا « 5 » عبد اللّه گرفتار شد من در تاشكند متوجه بودم ، ديدم كه قوئى سفيد از جو هوا بر زمين افتاد وى را گرفتند و كشتند ، دانستم كه آن ميرزا عبد اللّه است كه در همان لحظه « 6 » كارش كفايت « 7 » كردهاند ، بعد از « 8 » آن ميرزا سلطان ابو سعيد التماس كرده حضرت ايشان را از تاشكند كوچانيده بسمرقند آورد .
قصه آمدن ميرزا بابر به محاصره سمرقند و مأيوس برگشتن
ميرزا « 9 » بابر بن ميرزا بايسنقر بن ميرزا شاهرخ با صد هزار مرد كارى « 10 » كارزارى از خراسان متوجه سمرقند بوده است ، ميرزا سلطان ابو سعيد پيش حضرت ايشان آمده و گفته « 11 » كه ما را طاقت مقاومت او « 12 » نيست ، چه تدبير كنيم ، حضرت ايشان او را
هامش
( 1 ) - مج : هرچه بينى
( 2 ) - بر : ( من گفتم ميرزا اكنون دل قوى داريد كه بر دشمن ظفر يافتيم ، در اين اثنا بر زبان من گذشت ) ندارد
( 3 ) - بر : گفتم ياغى قاجتى
( 4 ) - مج :
( ما بهيكبار همين عبارت را گفتند و حمله كرديم و در نيم ساعت ) ندارد
( 5 ) - مى : ميرزا عبد اللّه كشته گرفتار شد : نسخه بدل چپ : ميرزا عبد اللّه گرفتار شد
( 6 ) - بر : در همان زمان كارش
( 7 ) - مى : كفايت شد
( 8 ) - مج : ( بعد از آن ميرزا سلطان ابو سعيد التماس كرده حضرت ايشان را از تاشكند كوچانيده بسمرقند آورد ) ندارد
( 9 ) - مج : ميرزا بابر بن بايسنقر چپ : ميرزا بابر بن ميرزا بائى سنغر
( 10 ) - مج : مرد كارى كارگذار
( 11 ) - مج : و گفت كه
( 12 ) - مج : مقاومت وى .