تسكين دادهاند ، چون ميرزا بابر از آب آمويه گذشته « 1 » جمعى از امراء ميرزا سلطان ابو سعيد « 2 » اتفاق نموده يراغ كردهاند كه ميرزا را بتركستان برند و آنجا متحصن شوند ، شترها را بار كرده « 3 » بودند كه حضرت ايشان واقف شده « 4 » آمدهاند و شتربانان را قهر كردهاند « 5 » و فرمودهاند تا بارها فرود آوردهاند و پيش ميرزا درآمدهاند و فرمودهاند كجا مىرويد ؟ رفتن هيچ حاجت نيست كار هم اينجا كفايت مىشود و من مهم شما را بر خود گرفتهام ، انديشه مكنيد و خاطر جمع داريد كه شكستن بابر ، بر من است ، « 6 » امراء اضطراب كردهاند تا غايتى كه بعضى از ايشان دستارها بر زمين « 7 » زده گفتهاند كه حضرت خواجه همه ما را بكشتن دادند ، چون « 8 » ميرزا را اعتقاد صادق بود به سخن « 9 » هيچكس گوش نكرد و توقف نمود . امراى بابرى را سخن اينكه : ميرزا سلطان ابو - سعيد را طاقت مقاومت ما نيست ، البته « 10 » ولايت را خواهد گذاشت و بيرون « 11 » رفت ميرزا سلطان ابو سعيد آغاز قلعه دارى « 12 » و يراغ آن كرده است ، چون ميرزا بابر بگرد حصار سمرقند رسيده مقدمه لشكر وى خليل هندو كه « 13 » بوده كه بر در عيدگاه « 14 » سمرقند ايستاده از شهر اندك مردمى بيرون آمده جنگ آوردهاند خليل گرفتار شده ازو پريراغتر در ميان لشكر ميرزا بابر كم كسى بوده و ميرزا بابر در حصار قديم
هامش
( 1 ) - مج : گذشت
( 2 ) - مى ، چپ : از امراء ميرزا سلطان ابو سعيد اتفاق نمودهاند و يراغ كرده ، چپ : اتفاق نموده و يراغ كرده ، مج : از امراء سلطان ابو سعيد اتفاق نمودهاند و يراغ كردهاند
( 3 ) - مى : شترها را بار كردهاند كه ، مج : شترها را بار كرده روان شدند
( 4 ) - مج : ( شده ، آمدهاند و شتربانان را قهر كردهاند ) ندارد
( 5 ) - مج : و فرمودند تا بارها فرود آوردند و پيش ميرزا درآمدند و پرسيدند كجا مىرويد كه رفتن هيچ
( 6 ) - مج : است ، اما امرا اضطراب مىكردند تا
( 7 ) - مج : بر زمين مىزدند كه حضرت خواجه همه ما را و عيالان ما را بكشتن دادند
( 8 ) - مج : چون به حضرت ايشان اعتقاد
( 9 ) - مى ، چپ : سخن هيچكس را
( 10 ) - مى : ( البته ) ندارد ، مج : البته خواهد ولايت را با ما گذاشت
( 11 ) - مج : ( و بيرون رفت ، ميرزا ) ندارد ، مى : خواهد گذاشت و بيرون خواهد رفت
( 12 ) - مج : آغاز قلعهدارى كرده است
( 13 ) - مى ، خليل هندو بوده ، مج : و نسخه بدل چپ : خليل هند بوده
( 14 ) - بر : بر در عيدگاه ايستاده .