تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
احمد ، نام حضرت ايشان پرسيده و ياد گرفته و صورت « 1 » ايشان را در خاطر نگاه داشته چون بيدار شده از مردم خود پرسيده كه هيچ عزيزى به اين نام و نشان درين ولايت مىدانيد - و مىشناسيد بعضى كه به قدر « 2 » مىشناخته‌اند ، گفته‌اند اين‌چنين عزيزى كه مىفرمائيد - در ولايت تاشكند مىباشند ، ميرزا فى الحال سوار شده و روى به تاشكند آورده چون حضرت ايشان شنيده‌اند كه وى مىآيد بجانب فركت رفته‌اند ، وى كه به تاشكند آمده حضرت ايشان را نيافته است بعد از تفحص گفته‌اند كه ايشان به فركت رفته‌اند ، از آنجا عزيمت فركت كرده است ، چون نزديك رسيده حضرت ايشان استقبال وى كرده‌اند ، نظر وى « 3 » كه بر حضرت ايشان افتاده مضطرب شده و گفته و اللّه كه « 4 » ايشانند آن عزيز كه من « 5 » در واقعه ديده‌ام ، پس در دست و پاى « 6 » ايشان افتاده و نيازمندى بسيار كرده و حضرت ايشان با وى صحبتى « 7 » گرم داشته‌اند و خاطر او را منجذب گردانيده و ميرزا در آخر آن صحبت از حضرت ايشان « 8 » التماس فاتحه كرده ، حضرت « 9 » ايشان فرموده‌اند كه فاتحه يكى مىباشد ، بعد از آن لشكر بسيار نزد « 10 » او جمع آمده‌اند و وى را داعيه گرفتن « 11 » سمرقند شده پيش حضرت ايشان آمده كه « 12 » مىخواهم به سمرقند روم و بالتفات خاطر ملازمان اميدوارم ، حضرت ايشان فرموده‌اند كه بچه نيت مىرويد ، اگر نيت تقويت شريعت و شفقت رعيت « 13 » داريد رفتن مبارك است و فتح در جانب شما است ، وى قبول كرده كه در تقويت « 14 » شريعت بجان كوشش نمايم « 15 » و در شفقت رعيت
هامش
( 1 ) - مى ، و صورت حضرت ايشان را ( 2 ) - مى : كه به مقدار ، چپ : كه بقدرى ( 3 ) - مج : كه نظر وى به حضرت افتاده ( 4 ) - مج : ( كه ) ندارد ( 5 ) - مى : ( من ) ندارد ( 6 ) - بر : و پاى حضرت ايشان ( 7 ) - مج ، چپ : صحبت گرم ( 8 ) - چپ : ايشان فاتحه التماس كرده ( 9 ) - مج ، چپ : ( حضرت ايشان ) ندارد ( 10 ) - مى : چپ : بسيار پيرامن وى جمع آمده‌اند ، مج : بسيار جمع آمده ( 11 ) - مج : ( گرفتن ) ندارد ( 12 ) - مى : آمده گفته كه مىخواهم ، چپ : آمده و گفته مىخواهم ( 13 ) - مى : ( رعيت ) ندارد ( 14 ) - مى : كه در قوت شريعت ( 15 ) - بر : كوشش نمايد .