سعى بليع فرمايم ، حضرت ايشان فرمودهاند كه اكنون در پناه شريعت رويد كه مراد حاصل است . بعضى از « 1 » اصحاب نقل كردند كه حضرت ايشان به سلطان « 2 » ابو سعيد ميرزا گفتند كه چون با دشمن مقابل شويد تا از عقب شما جوق « 3 » زاغان نيايند شما ، بر دشمن حمله مكنيد ، چون لشكر ايشان در برابر لشكر « 4 » ميرزا عبد اللّه ايستاده ، لشكر ميرزا عبد اللّه اسب انداختهاند و حمله آورده و ميمنه لشكر سلطان ابو سعيد « 5 » را برداشتهاند ، مىخواستهاند كه بر ميسره حمله آورند كه ناگاه جوقى « 6 » زاغان از عقب لشكر ميرزا سلطان ابو سعيد پيدا شدهاند ، ايشان كه آن نشانى « 7 » را ديدهاند دل ايشان قوت يافته « 8 » بهيكبار بر لشكر ميرزا عبد اللّه حمله « 9 » آوردهاند و در حمله اول سپاه ميرزا عبد اللّه مغلوب شده و اسب ميرزا عبد اللّه در گل فرورفته ، فى الحال وى را گرفتهاند و سر از تن برداشته .
حسن بهادر كه از « 10 » اعيان ايل ممن بوده است كه قبيله بزرگ است در تركستان نقل كرده كه در آن لشكر كه ميرزا سلطان ابو سعيد از تاشكند بجانب سمرقند برد ، من همراه بودم در لب آب بولونغور « 11 » به ميرزا عبد اللّه مقابل شدند و صفها كشيدند ، من نزديك ميرزا « 12 » سلطان ابو سعيد بودم و مجموع لشكر ما تخمينا هفت هزار بوده باشد .
و ميرزا « 13 » عبد اللّه لشكرى بهغايت مسلح و مكمل داشت درين اثنا از لشكر ما نيز مقدارى به ميرزا عبد اللّه درآمدند ، ميرزا سلطان ابو سعيد بهغايت مضطرب شد و خوف بر وى
هامش
( 1 ) - بر : بعضى اصحاب
( 2 ) - مج : ( بسلطان ) ندارد
( 3 ) - مى ، نسخه بدل چپ :
جوقى
( 4 ) - بر : ( لشكر ) ندارد
( 5 ) - مى ، چپ : و ميمنه لشگر ميرزا سلطان ابو سعيد را
( 6 ) - مى ، مج : چون زاغان
( 7 ) - مى : آن نشان را
( 8 ) - مى ، چپ : قوت گرفته
( 9 ) - مج :
( حمله ) افتاده
( 10 ) - مى : از اعيان امراى ميرزا و از ايل ممن بوده است كه قبيله بزرگ و مشهور و معتبر است در ولايت تركستان
( 11 ) - بر : بولويفور
( 12 ) - مى : نزديك سلطان ابو سعيد ميرزا بودم ، چپ : نزديك سلطان ابو سعيد بودم
( 13 ) - بر : و لشكر ميرزا عبد اللّه بهغايت مسلح و مكمل بودند ، درين اثنا .