بر ديوار آن منزل نوشتند و به آب دهان مبارك محو كردند و فرمودند كه مهم ما ازين پادشاه و امراى وى كفايت نمىشود و همان روز متوجه تاشكند شدند و بعد از يك هفته آن مير بمرد و بعد از يك ماه سلطان ابو سعيد ميرزا از اقصاى تركستان ظهور كرد به سر ميرزا عبد اللّه آمد و او را بقتل رسانيد .
قصه غالب شدن ميرزا سلطان ابو سعيد « 1 » بر ميرزا عبد الله بالتفات حضرت ايشان
بعضى از اجله اصحاب « 2 » نقل كردند كه در مبادى حال در ملازمت حضرت در فركت بوديم « 3 » روزى دوات و قلم طلبيدند و نامهاى مردم بر كاغذ نوشتند و درين اثنا نوشتند كه سلطان ابو سعيد و آن نام را در « 4 » سر دستار مبارك « 5 » نهادند و در آن زمان هنوز « 6 » نام و نشان سلطان ابو سعيد ميرزا « 7 » هيچ جا نبود ، بعضى از محرمان گستاخى كرده پرسيدند كه چند نام نوشته شد اما اين نام را تعظيم فرموديد و در سر دستار مبارك نهاديد اين نام كيست ؟ فرمودند نام كسى است « 8 » كه ما و شما و اهل تاشكند « 9 » و سمرقند و خراسان همه رعيت وى خواهيم بود ، بعد از چند روز آوازه سلطان ابو سعيد ميرزا از جانب تركستان برآمد و وى خوابى ديده بوده است كه حضرت ايشان به اشارت خواجه احمد يسوى قدس سره « 10 » براى وى فاتحه خواندهاند ، و وى در خواب از « 11 » خواجه
هامش
( 1 ) - مى ، ابو سعيد به ميرزا
( 2 ) - بر : اصحاب حضرت ايشان نقل كردهاند كه
( 3 ) - مى : بوديم حضرت ايشان روزى
( 4 ) - بر : را بر سر دستار
( 5 ) - مى : مبارك خود نهادند
( 6 ) - مى : ( هنوز ) ندارد
( 7 ) - مى : ميرزا هنوز هيچ جا
( 8 ) - مج : چپ :
( است ) ندارد
( 9 ) - بر : اهل سمرقند و تاشكند و
( 10 ) - مج ؛ چپ : از براى
( 11 ) - مى : از خواجه احمد يسوى قدس سره نام مبارك حضرت ايشان پرسيده و ، مج : از خواجه نام حضرت ايشان پرسيده و ، چپ : از خواجه احمد نام حضرت پرسيده و .