گيريد كه كار كفايت شد ، پس روان شديم .
رشحه : حضرت ايشان مىفرمودند كه اكابر گفتهاند همچنانكه معارضه با قران ممكن نيست ، معارضه « 1 » با همت نيز ممكن نيست ، همت عارف خلاق است مرادات از وى متخلف نيست هركه با چنين همتى معارضه كند البته مغلوب شود « 2 » كه گفتهاند اگر كافرى هميشه خاطر خود را بر امرى دارد و همت بر چيزى گمارد ، البته ميسر گردد و ايمان و عمل صالح در آن شرط نيست همچنانكه قلوب صافيه را تأثير است نفوس شريره را نيز تأثير است .
مولانا ناصر الدين « 3 » اترارى برادر مولانازاده اترارى است و ذكر ايشان در فصل سيم ازين مقصد خواهد آمد نقل كرده است كه حضرت ايشان در واقعه ديده بودند « 4 » كه شريعت بمدد ايشان قوت خواهد گرفت بخاطر مبارك ايشان آمده كه اين معنى بىاعانت - سلاطين ميسر نخواهد بود بنابراين امر به طرف سمرقند آمدند تا بسلطان وقت ملاقات كنند و در آنوقت ميرزا « 5 » عبد الله بن ميرزا ابراهيم بن ميرزا شاهرخ والى ولايت سمرقند بود و من در آن سفر در ملازمت حضرت ايشان بودم بعد از وصول بسمرقند يكى از امراء ميرزا عبد اللّه به ملازمت حضرت ايشان آمد وى را گفتند غرض ما از آمدن بدين ولايت ملاقات ميرزاى شما است ، اگر شما باعث اين معنى شويد متضمن خير - كثير است آن « 6 » مير بىادبانه گفت ميرزاى ما جوان بىپروا است و ملاقات وى تعذرى دارد و درويشان را خود بامثال اين دواعى چهكار است ، حضرت ايشان تند شده فرمودند ما را باختلاط سلاطين امر كردهاند ، ما به خود « 7 » نيامدهايم ، اگر ميرزاى شما پروا نكند ، ديگرى آرند كه پروا كند ، چون آن مير بيرون رفت ، حضرت ايشان نام وى به سياهى
هامش
( 1 ) - مى : با اهل همت
( 2 ) - بر : مغلوب شده تا كه
( 3 ) - بر : مولانا صدر الدين
( 4 ) - بر : ديده بودهاند
( 5 ) - مى : ميرزا عبد اللّه ميرزا ابراهيم بن ميرزا شاهرخ والى ولايت
( 6 ) - بر : آن امير
( 7 ) - مج : ما خود نيامدهايم - چپ : كردهاند پا به خود نيامدهايم .