امتحان مىكرديم و همت بر يكى از آن دو كس مىگماشتيم تا غالب مىشد باز خاطر بر آن ديگرى گماشته مىشد آن « 1 » ديگر غالب مىگشت ، همچنين چند بار اتفاق مىافتاد ، مقصود آن بود « 2 » كه معلوم شود كه تأثير همت بچه مرتبه رسيده است و بر آن صفت اعتماد شود .
خدمت خواجه كلان ولد « 3 » حضرت مولانا سعد الدين كاشغرى قدس سره از حضرت ايشان نقل كردند كه فرمودند با خدمت والد شما مولانا سعد الدين بسيار سير مىكرديم و گرد معركهها مىگشتيم وقتى كه در بازار ملك و مواضع كثرت و ازدحام « 4 » خلق مىرفتيم بطريق تشبيك دست يكديگر گرفته مىرفتيم نمىگذاشتيم كه كسى از ميان ما گذرد « 5 » روزى به معركه كشتىگيران « 6 » رسيديم دو تن كشتى مىگرفتند ، يكى بهغايت جسيم و عظيم هيكل و ديگرى نحيف و ضعيف جثه و آن جسيم بر آن نحيف حيف مىكرد ما را بر وى رحم آمد به خدمت مولانا سعد الدين گفتم « 7 » همتى داريد و خاطرى آريد « 8 » كه اين « 9 » ضعيف بر آن قوى غالب آيد ، گفتند شما مشغول « 10 » باشيد ما نيز مدد باشيم « 11 » خاطر به حال آن ضعيف مشغول شد ، بعد از لحظه كيفيتى عظيم در آن ضعيف حال شد كه دست « 12 » دراز كرد آن مرد عظيم هيكل را از روى زمين بسبك دستى در ربود و بر زبر سر آورد و بر خاك ميدان انداخت و غريو از خلق برخاست « 13 » و مردم از آن صورت متحير و متعجب شدند و هيچكس بر آن سر اطلاع نيافت ، درين وقت مولانا سعد الدين چشم پوشيده بودند ، من آستين ايشان را كشيدم و گفتم خاطر باز
هامش
( 1 ) - مى : آن ديگرى غالب مىشد ، مج : آن ديگر غالب مىآمد ، چپ : آن ديگرى غالب مىگشت
( 2 ) - مج : ( بود ) ندارد
( 3 ) - مى ، نسخه بدل چپ : ولد بزرگوار حضرت
( 4 ) - چپ : و اژدهام
( 5 ) - مج : ( ما ) ندارد
( 6 ) - مج : كوشتىگيران رسيدم
( 7 ) - مج ، چپ : گفتيم
( 8 ) - مج : و خاطرى بگماريد ، در حاشيه ( آريد )
( 9 ) - مج : ( اين ضعيف بر آن قوى غالب آيد ، گفتند شما مشغول باشيد ما نيز مدد باشيم ، خاطر به حال ) افتاده است
( 10 ) - مى ، چپ : مشغول شويد
( 11 ) - چپ : مددكار باشيم
( 12 ) - مج : ( دست ) ندارد
( 13 ) - بر : از خلق برآمد و