پهلوان محمود گرفتار هيچ قيدى نبوده است و به تجلى ذاتى مشرف بود .
رشحه : روزى بعضى از خدام و اصحاب را مخاطب ساخته سخنان مىفرمودند در آن اثنا گفتند حاصل آنكه سعى مىبايد كرد تا دل را توجه دائمى به حق سبحانه حاصل شود بعد از آن تواند بود كه وى را آگاه سازند به اين معنى كه اين توجه ازوست بذات او و آن متوجه را در ميان هيچ « 1 » مدخلى نبوده است .
رشحه : مىفرمودند كه فناى مطلق را معنى نه آنست كه صاحب فنا را باوصاف و افعال خود شعور نباشد بلكه معنى وى آنست كه نفى اسناد اوصاف و افعال كند از خود بطريق ذوق و اثبات كند مر فاعل حقيقى را جل ذكره آنكه صوفيه قدس اللّه تعالى « 2 » ارواحهم گفتهاند نفى باثبات جنگ ندارد به اين معنى است و فرمودند مثلا اين جامه كه من پوشيدهام عاريتى است و مرا علم نيست بهآنكه اين عاريتى است و ازين سبب كه من آن را ملك خود مىدانم به آن تعلق دارم ناگاه مرا علم شد به اين كه اين جامه عاريت است فى الحال تعلق من از آن منقطع شد و حال آنكه تلبس « 3 » من به آن جامه بالفعل واقع است جمله صفات را برين قياس بايد كرد كه همه عاريتاند تا دل ما از مادون حق سبحانه منقطع شود و پاك و مطهر گردد .
رشحه : مىفرمودند وصل پيش ما آنست كه دل را بجناب حق سبحانه نسبت آگاهى حاصل شود بر سبيل ذوق و از غير وى ذهولى دست دهد و چون اين نسبت متصل گردد بدوام وصل مشرف گشته است آنچه از خردى « 4 » معتقد ما است اينست .
رشحه : « 5 » مىفرمودند كه وصل به حقيقت آنست كه دل به حق سبحانه جمع شود بر سبيل ذوق ، چون اين معنى دايم شود آن را دوام وصل گويند نهايت اينست و آنكه حضرت خواجه بهاء الدين قدس اللّه « 6 » تعالى سره فرمودهاند كه ، نهايت را در بدايت درج
هامش
( 1 ) - بر : در ميان مدخلى
( 2 ) - چپ : قدس اللّه ارواحهم
( 3 ) - مج : آنكه الباس من
( 4 ) - مى ، چپ ، از خردى باز معتقد
( 5 ) - مج : ( رشحه ) ندارد
( 6 ) - مى :
قدس اللّه سره .