از آن مسائل را بىشايبه تكلف و توقف در محل خود اعمال كند ، همچنين عالم بعلم توحيد گويند ، كسى را كه توحيد وى بحسب علم است يعنى اعتقاد كرده است وحدت افعال و صفات و ذات را كه در دل خود قرار داده كه لا فاعل فى الوجود الا الله اين چنين كس « 1 » را عالم بعلم توحيد گويند و اگر در حين ظهور هريك از افعال و اوصاف در مظهر خود « 2 » و غير خود بىتعمل و تكلف و توقف مىداند كه فاعل حق است سبحانه او را عارف گويند و اگر اين معنى را به تعمل مىداند يعنى به قوت ايمان وى را متعرف گويند « 3 » .
رشحه : روزى بر سبيل تمثيل « 4 » مىفرمودند كه مرغان اجتماعى كردند تا خود را به سيمرغ رسانند هر يكى در ميان راه بعذرى بازماندند اما در هركدام « 5 » كه از سيمرغ چيزى بود به سيمرغ رسيد « 6 » .
رشحه : مىفرمودند كه مردم تصور كردهاند كه « 7 » مگر كمال در انا الحق گفتن است كمال در آنست كه انا را از پيش بردارند و هرگز ياد وى نكنند .
رشحه : مىفرمودند كه اصل كار بىپيوندى است پس فرمودند كه پيش من هيچ شعرى بهتر ازين رباعى نيست كه پهلوان محمود پوريار « 8 » عليهالرحمه گفته است كه : « 9 »
جانا به قمارخانه رندى چندند * با مردم كمعيار كم پيوندند
رندى چندند كس نداند چندند * بر نسيه و نقد هر دوعالم خندند
بعد از آن فرمودند اگر كسى حقيقت معنى لا إله الا اللّه را داند از اين سخن داند كه حقيقت
هامش
( 1 ) - مج : كسى را
( 2 ) - مج : ( خود ) ندارد
( 3 ) - مج : معترف گويند
( 4 ) - مج :
تمثيلى
( 5 ) - مى ، چپ : اما هركدام را كه از سيمرغ خبرى بود به سيمرغ رسيد
( 6 ) - بر :
رسيدند
( 7 ) - مج : ( كه ) ندارد
( 8 ) - مج : محمود پريار عليهالرحمه
( 9 ) - مى ، چپ : كه رباعى .