تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
متفرع شود كه هميشه مستمد « 1 » از همت پير « 2 » باشد . رشحه : مىفرمودند كه هركه با يكى ازين طايفه مىنشيند بايد كه جهدى كند تا از حقيقت وى خبردار شود بعد از آن اين سه بيت از مثنوى خواندند كه : « 3 »
من بهر جمعيتى نالان شدم * جفت بدحالان و خوشحالان شدم هركسى از ظن خود شد يار من * وز درون من نجست اسرار من سر من از ناله من دور نيست * ليك چشم و گوش را اين نور نيست
رشحه : روزى در تعليم اهل صحبت مىفرمودند كه گرسنگى پر و بيدارى پردماغ را منحرف و ضايع مىگرداند و از ادراك حقايق و دقايق باز مىدارد و ازاين‌جهت است كه در كشف بعضى از اهل رياضت غلطها واقع شده است كسى را بيدارى بسيار ضرر نمىكند كه در آن بيدارى سرورى و فرحى دارد ، آن سرور و فرح كار خواب مىكند - و دماغ را از يبوست نگاه مىدارد پس فرمودند كه خواجه علاء الدين غجدوانى عليه‌الرحمه « 4 » مىگفتند كه روزى حضرت خواجه بهاء الدين قدس اللّه « 5 » تعالى سره به طوايس « 6 » آمدند ما با جمعى از اصحاب در غجدوان بوديم ما را طلبيدند آمديم چون شب نزديك رسيد شيخ محمد درزى طوايسى را كه « 7 » از جمله مخلصان و خادمان ايشان بود بخواندند و گفتند ياران بريد و خدمت كنيد ما به منزل شيخ محمد رفتيم « 8 » بعد از نماز شام حضرت خواجه آنجا آمدند و بر كنار صفه نشستند و پاى مبارك فروآويختند و شيخ محمد را طلبيدند و پرسيدند كه براى ياران چه خواهيد پخت ، شيخ محمد گفت
هامش
( 1 ) - مج : ( مستمد ) ندارد ( 2 ) - مى : ( پير ) ندارد ( 3 ) - مى : كه مثنوى ، مج : كه بيت ، چپ : كه ابيات ( 4 ) - مج : ( عليه‌الرحمه ) ندارد ( 5 ) - مج : قدس سره ( 6 ) - چپ : به طواليس آمدند ، مى : به طواليس آمدند و آن دهى است بر شش فرسنگى بخارا نزديك غجدوان ، ما با ( 7 ) - بر : كه از خادمان ايشان بود ، مى ، چپ : از جمله مخلصان و خدام ايشان ( 8 ) - بر : شيخ محمد آمديم بعد از .