اوقات و احوال مطلع و حاضر خود داند تا ابهت « 1 » عظمت پير درو تصرف كرده هرچه ملايم حضور وى نيست از باطن مريد رخت بندد و از رعايت اين معنى به جائى رسد كه حجاب از ميان پير و مريد مرتفع شود و مجموع مرادات و مقاصد پير بلكه احوال و مواجيد وى معاين و مشاهد « 2 » مريد گردد ، مصراع :
اين كار دولت است كنون تا كرا رسد
رشحه : مىفرمودند كه طريق خلاصى از گرفتارى بخواطر رديه و مقتضيات طبيعيه به يكى از سه چيز تواند بود :
اول آنكه عملى از اعمال خير بر خود گيرد از آنچه اين طايفه مقرر كردهاند و طريق رياضتى اختيار كند .
دوم آنكه حول و قوت خود را از ميان بردارد و بداند كه او از آن جمله نيست كه خود را به خود از اين بليه خلاص تواند كرد ، بر سبيل نياز و افتقار و بدوام تضرع و انكسار بجناب حق سبحانه رجوع نمايد باشد كه « 3 » حق سبحانه او را خلاصى ازين بليه كرامت فرمايد .
سيم « 4 » آنكه مستمد از باطن و همت پير بود و وى را قبله توجه خود سازد ، بعد از اين « 5 » تقرير از حاضران پرسيدند كه ازين سه طريق كدام بهتر است ، هم خود فرمودند كه استمداد از همت پير و توجه بوى بهتر است زيرا كه طالب خود را از توجه به حق « 6 » سبحانه عاجز دانسته پير را وسيله اين توجه و وصول بجناب حق سبحانه گردانيده است ، اين معنى بحصول نتيجه اقرب است آنچه مقصود طالب است برين زودتر
هامش
( 1 ) - مى : تا هيبت و آلهست و عظمت پير در وى تصرف
( 2 ) - بر : و مشاهده مريد مج :
( مريد ) ندارد
( 3 ) - بر : باشد كه او را حق سبحانه خلاص ، چپ : بايد كه حق سبحانه او را
( 4 ) - مى : سيوم ، چپ : سوم
( 5 ) - مى : ( اين ) ندارد
( 6 ) - مح : ( به حق سبحانه عاجز دانسته پير را وسيله اين توجه و وصول بجناب ) افتاده .