مىفرمودند كه عزيزى خواب ديده بود كه جمعى كثير ايستادهاند و مىگويند كه حضرت موسى كليم اللّه مىآيند ، آن عزيز گفته من نيز پيش رفتم و گفتم من هم ايشان را بينم ، چون آمدند سيد عاشق بود ، حضرت « 1 » ايشان فرمودند سيد به آن مثابه بودند كه ايشان را چنين بينند . مىفرمودند « 2 » اول بار كه به هرى رفتم به زيارتگاه رفته بودم ، دو سه روز باشيدم بعد از مراجعت بده مولانا شمس الدين محمد ثناكردى « 3 » رسيدم و وى از علماء متقى بود و از مريدان شيخ شاه قرهى « 4 » رحمهما اللّه تعالى در مسجد وى وقت نماز شام پانصد كس بوده باشند ، روز ديگر على الصباح وعظ فرمودند مرا آنجا بسيار خوش آمد .
دو كس از مردم تاشكند همراه بودند ، نخواستم كه ايشان بسبب من آنجا توقف كنند ، به شهر آمدم و بعد از دو روز رفتم و يك هفته باشيدم و در آن مسجد اكثر اوقات از اصحاب طاعات جمعى بودند ، روزى خدمت « 5 » مولانا شمس الدين محمد وعظ مىگفتند - و در آن وعظ بسيار « 6 » مىگريستند گوش داشتم كه سبب گريه ايشان چيست فرمودند كه ميرزا شاهرخ را پادشاه مسلمان مىگويند ، شنيدم كه ديوان گهرشاد را به كنيزكى متهم كردهاند فرموده است كه وى را از مناره انداختهاند ، خالى از آن نيست كه بموجب شريعت ثابت شده يا نى ، اگر ثابت شده دره مىبايد زدن يا رجم كردن و اگر ثابت نشده بىجهت مسلمانى را به اين نوع چرا مىكشند ، بعد از اثبات از مناره انداختن مشروع نيست به سبب آنكه اين حكم از ميرزا شاهرخ بحسب شريعت صادر « 7 » نشده بود ، خدمت مولانا « 8 » بسيار متألم شده بودند و بىاختيار مىگريستند حال بزرگان دين چنين بوده است غم
هامش
( 1 ) - مج : ( حضرت ايشان فرمودند سيد به آن مثابه بودند كه ايشان را چنين بينند ) افتاده
( 2 ) - مى ، چپ : رشحه ، مىفرمودند
( 3 ) - مى : محمد صنوبرى ، مج : محمد سنو كردى ، چپ :
محمد سنو كوسوى كردى در نسخه بدل : محمد سنو كرى
( 4 ) - چپ : شيخ شاه قرئى
( 5 ) - بر :
روزى مولانا
( 6 ) - بر : وعظ مىگريستند
( 7 ) - مى : شريعت واقع نشده بود
( 8 ) - مى :
مولانا بىاختيار مىگريستند و بسيار متألم شده بودهاند حال اين بزرگان دين .