جوانب هجوم كردند « 1 » و سنى را در ميان گرفتند كه چرا يار ما را كارد ، زدى وى « 2 » ديد كه در آن ازدحام و غوغا تلف مىشود ، حيله انگيخت و گفت مرا گذاريد كه حال خود بگويم ، من يكىام از جنس شما خواستم كه در اين سايه ديوار زمانى استراحت نمايم و از كوفت راه برآسايم « 3 » چون نشستم و به بالا نگاه كردم ديدم كه اين شخص نامهائى را كه من هرگز نمىتوانم ديد آورده و بالاى سر من داشته ، مرا بهغايت ناخوش آمد آن بود كه كارد ، زدم تا وى آن نامها را از بالاى سر من دور كند ، روافض كه از وى شنيدند دست وى ببوسيدند و بر وى آفرين كردند و وى به اين حيله از ايشان خلاص « 4 » يافت آنگاه حضرت ايشان تبسمكنان فرمودند كه شما از چنين شهرى بودهايد ، بعد از آن فرمودند كه يكى از مشايخ بارض رفضه « 5 » رسيد جمعى از غلات و سفهاى ايشان بر كنار قافله شيخ آمده زبان به سب « 6 » ابى بكر صديق رضى اللّه عنه برگشادند و ناسزا گفتند ، اصحاب شيخ در آن مقام شدند كه ايشان را زجر و منع كنند ، شيخ فرمودند « 7 » كه ايشان را مرنجانيد ، ايشان نه ابو بكر ما را دشنام مىدهند ، ابو بكر ما ديگر است و ابو بكر ايشان ديگر ، ايشان ابو بكر موهوم خود را كه خلافت بىاستحقاق گرفت و با « 8 » حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم و اهل بيت او رضى اللّه عنهم نفاق داشت دشنام مىدهند و ناسزا مىگويند ، آنچنان « 9 » ابو بكر را ما نيز دشنام و ناسزا مىگوئيم ، روافض كه آن سخن « 10 » از شيخ شنيدند متأثر و متنبه گشته از طريق باطل خود برگشتند و بر دست شيخ توبه كردند « 11 » بعد از « 12 » اين
هامش
( 1 ) - مى ، چپ : هجوم كرده سنى را
( 2 ) - مى ، چپ : زدى ، سنى ديد كه
( 3 ) - مى :
راه بياسايم
( 4 ) - مى : خلاصى يافت
( 5 ) - مى : رفضه افتاد
( 6 ) - چپ : به سبب حضرت ابو بكر رضى اللّه عنه گشادند
( 7 ) - مى : فرموده كه
( 8 ) - مى : و به حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم و با اهل بيت رضى اللّه عنهم
( 9 ) - چپ : ( آنچنان ابو بكر را ما نيز دشنام و ناسزا مىگوئيم ) افتاده است
( 10 ) - مى : كه اين سخنان از
( 11 ) - افتادگى نسخه مج از سطر 11 صفحه 489 تا اينجا است
( 12 ) - مج ؛ چپ : بعد از آن فرمودند كه پدر تو چهكاره است و چه نام دارد .