به حد كمال مبالغ بودند و فرزند ايشان مولانا حسن را ملاحظههائى « 1 » در « 2 » دين و ملت مثل والد شريف خود بسيار بوده است .
چون « 3 » راقم اين حروف از ملازمت حضرت ايشان بخراسان آمد و به مجلس وعظ خدمت والد عليهالرحمه رسيد ، ديد كه در وقت برآمدن بر منبر ، منبرپايه « 4 » بوسيدند و چون به خانه آمدند اين حكايت « 5 » مولانا شهاب الدين و مولانا محمد عطار سمرقندى را « 6 » كه از آن حضرت شنيده بودم « 7 » بوالد عرض كردم ، گريستند و گفتند اين نصيحتى است كه حضرت ايشان به زبان تو براى ما فرستادهاند و ديگر « 8 » در امثال اين امور ملاحظه و احتياط بليغ لازم گرفتند و از حركات فضول بر سر منبر و دست و پاى زدن باز - ايستادند . حضرت ايشان گاهگاه بتقريب وعظ و واعظى والد عليهالرحمه و مراعات حسن التفات به اين فقير از اكابر واعظان كه ديده بودند نقلها مىفرمودند ، بعضى از آن در ذكر درويش « 9 » احمد سمرقندى ايراد يافته و بعضى اينست كه مذكور مىشود .
رشحه : مىفرمودند كه وعظ دو كس در سمرقند مرا بسيار خوش آمد ، يكى وعظ خدمت سيد عاشق و ديگر وعظ خدمت « 10 » مولانا ابو سعيد تاتكندى و فرمودند كه سيد مرد « 11 » مرتاض بود دايم اثر « 12 » گرسنگى و خشكى لب از خدمت سيد ظاهر بود ، ايشان بسيار وعظ پخته مىگفتند در كنار مجلس ايشان بسيار بر پاى مىايستادم آثار رياضت « 13 » و مجاهده ، نيك از ايشان ظاهر بود ، انوار طاعت و عبادت از بشره ايشان لايح مىنمود ،
هامش
( 1 ) - مج : ( هائى در دين و ملت مثل والد شريف خود ) ندارد
( 2 ) - مى ، چپ : ملاحظههائى خوب در دين و
( 3 ) - بر : رشحه چون راقم
( 4 ) - مى ، مج ، چپ : پايه منبر را بوسيدند
( 5 ) - بر : اين حكايات
( 6 ) - مى : سمرقندى را رحمها اللّه كه
( 7 ) - بر : شنيده بود
( 8 ) - بر : و ديگر او را امثال اين امور ملاحظهها و
( 9 ) - چپ : درويش محمد
( 10 ) - مى ، مج : ( خدمت ) ندارد ، چپ ، ابو سعيد تاشكندى
( 11 ) - مى : مردى مرتاض
( 12 ) - مى : ( اثر گرسنگى و خشكى لب از خدمت سيد : ظاهر بود ايشان بسيار وعظ پخته خوب مىگفتند ) افتاده
( 13 ) - مى : آثار مجاهده و رياضت ازيشان نيك ظاهر بود : مج ؛ چپ : و مجاهده ازيشان نبك ظاهر بود .