است و بسيار چيزها كه مىبايد بجاى آن نشسته است ليكن تو از آن خبر ندارى و بر سبيل تمثيل فرمودند كه خربزه « 1 » چون از گل بيرون آمد و قصد مرتبه پختگى كرد در هر آنى يك خامى از وى مىرود و پختگى بجاى آن مىآيد و وى از آن خبر ندارد و هيچ حسى « 2 » ادراك اين معنى نمىتواند كرد و اگر دهقان او را گويد كه بسى خامى از تو رفته است و بسى پختگى بجاى آن نشسته وى باور نخواهد كرد ليكن چون به مرتبه پختگى رسد و در خود نظر كند و خود را از سر تا پاى پخته بيند ، داند كه دهقان راست مىگفته - است و در اثناى اين سخنان بر حضرت ايشان گريه عظيم غالب شده بود و از چشمهاى مبارك ايشان دانهدانه اشك مىريخت غالبا نسبت گريه و رقت آن مخاطب بود كه بطريق انعكاس از حضرت ايشان ظاهر گشته بود و اللّه اعلم .
رشحه : در كرت اولى كه بشرف ملازمت آن حضرت رسيده شد ، پرسيدند كه از كجائى ؟ گفتم مولد سبزوار است اما در هرى نشو و نما يافتهام ، تبسم « 3 » كردند و بر سبيل انبساط فرمودند كه سنى به سبزوار افتاد و در سايه ديوارى نشست بعد از لحظه سر بالا كرد رافضى را ديد كه بر سر ديوار نشسته است و پاىها فروآويخته و نام ابو بكر « 4 » و عمر را براى اهانت ايشان بر كف پاى خود نوشته سنى را غيرت دين در حركت آمد كاردى بكشيد و چنان بر كف پاى وى « 5 » زد كه از پشت پاى وى « 6 » سر بر كرد ، رافضى فرياد برآورد كه ياران دريابيد كه خارجى « 7 » مرا كارد زد ، روافض از اطراف و
هامش
( 1 ) - مى : خرپزه ، چپ : خرپوزه
( 2 ) - بر : حسى و ادراكى ، ادراك اين
( 3 ) - مج :
( تبسم كردند و بر سبيل انبساط فرمودند ، تا آخر سطر 16 صفحه 495 ، و در دست شيخ توبه كردند افتاده است ، تصور مىرود اين افتادگى كه در حدود 21 سطر و شامل دو داستان كوتاه مربوط به برخورد عقايد شيعه و سنى است عمدى باشد و كاتب نسخه مج اين دو داستان را كه از اهل سنت جانبدارى شده و آن را به كلى حذف كرده است و نظير اين بازهم ديده شده است
( 4 ) - چپ : نام حضرت ابى بكر و نام حضرت عمر رضى اللّه عنهما را براى ، مى : نام ابو بكر و عمر رضى الله عنهما براى
( 5 ) - مى : پاى او زد
( 6 ) - مى ، نسخه بدل چپ : از پشت پاى او برآمد
( 7 ) - مى : كه سنى مرا .