رشحه : در خلوتى خاص به فقيرى « 1 » مىگفتند كه خلاصه علوم متداوله تفسير و حديث و فقه است و خلاصه اينها علم تصوف و موضوع اين علم بحث وجود است كه مىگويد كه در جميع مراتب الهى و كونى نيست الا يك وجود ظاهر بصور علميه خود اين مبحث بهغايت مشكل و دقيق است بتعقل و تخيل در آن خوض كردن موجب ضلالت و زندقه است ، چه درين عالم سگ و خوك و امثال آن از حيوانات خسيسه و انواع نجاسات و قاذورات بسيار است ، اطلاق وجود بر آنها كردن در غايت قباحت و شناعت است و مستثنى ساختن آنها موجب خرم قاعده و خلاف اصطلاح اين طايفه ، پس واجب بر ، ازكيا آنكه به تصفيه مرآت حقيقت خود از نقوش كونيه مشغول شوند و از آن شغل بامر ديگر نپردازند تا وقتىكه بهواسطه تزكيه و تصفيه محل ، پرتو نور وجود بر لطيفه مدركه تابد « 2 » و اين معنى چنانچه هست روى نمايد .
رشحه : در كرت ثانيه در قريه كاسان « 3 » كه دهى است از ولايت قرشى بر جانب بخارا در صحبتى « 4 » خاص فقير « 5 » را مخاطب ساخته اين ابيات خواندند كه : « 6 »
تو مباش اصلا كمال اين است و بس * رو درو گم شو وصال اين است و بس
اى « 7 » كمان « 8 » تيرها پر ساخته * صيد نزديك و تو دور انداخته
نحن اقرب گفت من حبل الوريد * تو « 9 » فكنده تير فكرت را بعيد
بعد از آن التفات كرده سخنان بسيار فرمودند كه بعضى از آن اينست كه : تا تو آمدهء به حال « 10 » تو نپرداختهايم اما بايد اين را دانى « 11 » كه بسيار چيزها كه نمىبايد از تو رفته
هامش
( 1 ) - بر : به فقير مىگفتند
( 2 ) - بر : مدركه تابد اين معنى
( 3 ) - چپ : قريه كاشان
( 4 ) - مى ، چپ : در صحبت
( 5 ) - مى ، مج : فقيرى را
( 6 ) - مى : كه مثنوى ، مج : كه شعر ، چپ :
كه بيت
( 7 ) - بر : مثنوى اى كمان
( 8 ) - مى ، چپ : اين كمان و تيرها برساخته
( 9 ) - مج : تو فكندى تير ، چپ : تو فكن ده تير
( 10 ) - مى : بجان تو
( 11 ) - بر : اين را بدانى .