همه را صاف ساخته است اين نور * همه را پاك سوخته است اين نار
لمعه او است در مكين و مكان * جلوه او است بر يمين و يسار
نيست تكرار در تجلى او * گرچه باشد برون ز حد و شمار
ليكن آن از تجدد امثال * مىنمايد به صورت تكرار
جمله ذرات كون ، آينهها است * كه در آن جلوه مىكند رخ يار
در هر آئينهاى به آئينى * مىنمايد به عاشقان ديدار
گاه مستور در پس پرده * گاه مشهور بر سر بازار
گاه در پرده مىنوازد ساز * گاه بىپرده مىدراند تار
پردگى او است ما همه پرده * پردهساز او است ما همه اوتار
تا شود نقش پردهشان حايل * از تماشاى نور آن رخسار
اى ز پندار غير در پرده * خيز و بردار پرده پندار
گر درين پرده بار مىخواهى * روى دل سوى نقشبندان آر
آن مقيمان بارگاه الست * وان نديمان صدر صفه بار « 1 »
همه در بزم شوق شاه نشان * همه در رزم عشق شاهسوار
همه عالى و زان ميان اعلى * شاه ابرار و خواجه « 2 » احرار « 3 »
و برادر طريقت « 4 » ، مولانا موسى كه از اخص « 5 » ، خادمان آستانه و محرمان « 6 » آن دولتخانه بود ، اين قصيده را در خلوتى « 7 » به نظر مبارك حضرت « 8 » ايشان رسانيد ، روز ديگر حضرت ايشان در صحبت ، فقير را مخاطب ساخته فرمودند كه در زمان ميرزا شاهرخ كه در هرات
هامش
( 1 ) - چپ : صفه يار
( 2 ) - مى ، چپ : شاه ابرار ، خواجه احرار
( 3 ) - مج : خواجه احرار ، قدس اللّه تعالى سره و برادر
( 4 ) - بر : و برادر طريقت نعمت حيدرى مولانا
( 5 ) - چپ : كه از خاصان خادمان
( 6 ) - مى : و محرمان دولتخواه آن دولتخانه
( 7 ) - مى ، چپ : در خلوت به نظر
( 8 ) - مى : مبارك آن حضرت رسانيده .