رشحه : مىفرمودند كه جمال سخن است « 1 » كه مستمع را از مستمع باز مىستاند و جمال نمىدهد سخن را مگر تكلم اولياء پس اين ابيات خواندند كه مثنوى : « 2 »
سه نشان بود ولى را ز نخست آن بمعنى « 3 » * كه چو روى او ببينى « 4 » دل تو به او گرايد
دوم آنكه در مجالس چو سخن كند ز معنى * همه را ز هستى خود بحديث مىربايد
سيم آن بود بمعنى ولى اخص عالم * كه ز هيچ عضو او را حركات بد نيايد
رشحه : مىفرمودند بعضى اكابر را كه ملازمت كردم دو چيز مرا كرامت كردند يكى آنكه هرچه نويسم جديد بود نه قديد « 5 » دوم آنكه هرچه گويم مقبول بود نه مردود .
رشحه : در كرت ثانيه كه راقم اين حروف بشرف آستانبوسى « 6 » حضرت ايشان مشرف شد قصيده مشتمل بر مناقب آن حضرت نظم كرده مصدر به طرفى از معارف صوفيه قدس اللّه « 7 » ارواحهم ساخته بود كه بعضى از آن اينست :
يار برداشت پرده از رخسار * اين تمشون يا اولى الابصار
لمعه آفتاب طلعت « 8 » او * طلعت من مشارق الاظهار
همه اشيا هلاك اين اشراق * همه ذرات محو اين انوار
هامش
( 1 ) - بر : سخن آنست كه
( 2 ) - مى ، مج : كه قطعه ، چپ : كه ابيات
( 3 ) - مى : آن بدانى ، نسخه بدل : آن بمعنى
( 4 ) - بر : او نبينى ، مج : روى او تو بينى دل تو بازگرايد
( 5 ) - مى : نه قديد قديم ، چپ : نه قديم
( 6 ) - مج : آستانهبوسى
( 7 ) - چپ : قدس اللّه ارواحهم ، مج : قدس سره
( 8 ) - مى : طلعت اوست مج : طلفت او ، بوده ولى اصلاح كردهاند .