تفسير كردهاند كه ، من وجد شيئا طلبه زيرا كه تا حق سبحانه بر دلى به وصف ارادت تجلى نكند آن دل را استعداد ارادت و طلب حق سبحانه حاصل نمىشود و نتيجه آن تجلى ميل و انجذاب است بجناب « 1 » حق سبحانه ، پس اول دل بنده واجد تجلى ارادى « 2 » حق سبحانه شده باشد و بعد از آن طالب و مريد وى گشته و اين را تمثيلى است و آن « 3 » آنست كه شخصى در پاى منظرى مىرود ناگاه صاحب جمالى از بالاى منظر بر وى جلوه كرد و دل وى را بربود و در باطن وى ميل « 4 » و انجذاب به آن صاحب جمال پيدا شد پس در اين صورت وجدان بر طلب و ارادت مقدم است ، بعضى سؤال كردهاند « 5 » كه چون وجدان مقدم است طلب را چه فايده است ، جواب گفتهاند كه طلب از براى استيفاى حظ است ديگر آنكه وجدانى كه بر طلب مقدم است بر وجه اجمال است و فايده در طلب آنكه آن اجمال تفصيل يابد .
رشحه : مىفرمودند كه قيمت مرد به قدر حركت مدركه او است بحقايق اين طايفه قدس اللّه « 6 » تعالى ارواحهم .
رشحه : مىفرمودند كه كار نه آنست كه توجه و مراقبه كنند بلكه كار آنست كه همه كارها را تابع يك مقصود سازند و ادراكى « 7 » خاص در مجموع اشيا پيدا كنند .
رشحه : مىفرمودند كه عمل را محبوب مىبايد گرفت نه حضور و جمعيت را زيرا كه حضور و جمعيت « 8 » از مواهب است و عزيز الوجود است و در تحت اختيار نيست و فقدان ، موجب كسل و فتور است بخلاف عمل كه از مكاسب است و در تحت اختيار است و مواظبت بر آن موجب جمعيت و حضور است بالخاصيه چنين واقع است كه به حضور و جمعيت فتور راه مىيابد ، پس اين دو بيت خواندند « 9 » .
هامش
( 1 ) - مج : ارادت حق سبحانه
( 2 ) - مى : بجانب حق سبحانه
( 3 ) - مج : و اين آنست كه
( 4 ) - مى : وى ميلى و انجذابى به آن
( 5 ) - بر : كردند
( 6 ) - چپ : قدس اللّه ارواحهم مج : قدس سره
( 7 ) - مى ، مج : ادراك خاص
( 8 ) - مج : ( حضور و جمعيت ) ندارد
( 9 ) - مى : كه مثنوى ، مج : كه شعر ، چپ : ابيات .