خالقا تا اين سگم در باطن است * راه جانم سوى تو ناايمن است
يا به حكم شرع در كارش فكن * يا به كلى در نمكسارش فكن
رشحه : روزى نسبت به بعضى حاضران از روى سياست مىفرمودند كه هرگاه « 1 » شما را در صحبت ما نسبتى حاصل شد باز مىآييد و اگر كلفتى رسيد مىرويد اين سهل مىباشد « 2 » كسى كه پيش فقيرى خاص از براى ذوق و حال مىآيد اين محبتى است عارضى نه ذاتى پس اين بيت خواندند كه : « 3 »
در دل چو شراب شوق ما مىريزى * بايد چو خمار گيردت نگريزى
رشحه : روزى حضرت ايشان معارف دلاويز و لطائف شوقانگيز مىگفتند و يكى از حاضران خود را به تمام به آن سخنان در داده بود و به شعف هرچه تمامتر گوش هوش بر استماع آن نهاده حضرت ايشان فرمودند كه شما پرميل سخن شنيدن داريد خود را بمضمون آنچه مىشنويد در مىبايد داد سخن يكيست از گفت و « 4 » شنيد كارى نمىگشايد .
رشحه : مىفرمودند كه كلام را جمالى است بر آن كس كه حق سبحانه عنايت كرد ظاهر گردانيد از اينجا است كه حق « 5 » سبحانه انبيا را عليهم الصلاة و السلام به كلام « 6 » فرستاد نه بجذب و تصرف .
رشحه : مىفرمودند زبان مرآت دلست و دل مرآت روح و روح مرآت حقيقت انسانى و حقيقت انسانى مرآت حق سبحانه حقايق غيبيه « 7 » از غيب ذات قطع اين همه مسافات بعيده كرده به زبان مىآيد و از آنجا صورت لفظى پذيرفته بمسامع حقايق مستعدان مىرسد .
هامش
( 1 ) - مى : هرگاه كه شما
( 2 ) - مى : سهل باشد
( 3 ) - مى ؛ چپ : كه بيت ، مج :
كه شعر
( 4 ) - مج : از گفتن و شنيدن كار نمىگشايد
( 5 ) - مى : كه حضرت حق سبحانه
( 6 ) - مى : ( كلام ) افتاده
( 7 ) - مج : حقايق عينيه .