خواجه عبد الخالقيان است قدس اللّه تعالى ارواحهم ، بنا بر كمال احتياط ايشان در پاس انفاس .
رشحه : مىفرمودند كه آنچه معتقد ما است از اين طريق آنست كه دايم دل بر سبيل ذوق و لذت آگاه به حق سبحانه باشد و اين معنى را باعمال مناسب كسب - مىكنند ، بدايتش اينست « 1 » و نهايتش آنكه كسب را هيچ مدخلى نماند و اين « 2 » معنى ملكه نفس گردد و ملك شود .
رشحه : مىفرمودند « 2 » يقينى « 3 » حاصل مىبايد كرد كه هيچ آبى آن را نبرد و هيچ آتشى آن را نسوزد مثلا كسى را يقينى « 3 * » حاصل شده است بوجود گندم هيچ چيز اين يقين را زائل « 4 » نمىتواند گردانيد بخلاف آن كس كه گندم را به تكلف در ذهن خود حاصل « 5 » مىگرداند بسا كه بسبب اشتغال « 6 » گوناگون از وى ذهولى « 7 » شود .
رشحه : مىفرمودند كه اين بيت مرا خوش آمده است كه : « 8 »
بر آستان ارادت كه سر نهاد شبى * كه لطف دوست به رويش دريچهء نگشود
بعد از آن فرمودند كه « 9 » در باطن هركس « 10 » كه نسبت ارادت ظهورى كرد بايد كه آن را از حق سبحانه نعمتى « 11 » عظيم دانسته به حق آن قيام نمايد و قيام نمودن به حق آن جز اين نيست كه به همگى خود بجناب حق سبحانه متوجه شده هستى خود را صرف آن جناب كند ، پيش محققين ثابت شده است كه وجدان بر طلب مقدم است و آن حديث را كه حضرت نبى صلى اللّه عليه و سلم فرموده « 12 » است : من طلب شيئا جد وجد ، چنين « 13 »
هامش
( 1 ) - مج : ( اينست و نهايتش آنكه ) ندارد
( 2 ) - مى : ( و اين معنى ) ندارد
( 3 ) - بر :
مىفرمودند كه
( 3 * ) - مج : يقين حاصل
( 4 ) - بر : ذاهل
( 5 ) - بر : در ذهن حاضر مىگرداند ، چپ : در ذهن خود مىگرداند
( 6 ) - بر : اشتغال گوناگون
( 7 ) - بر : ذهول شود
( 8 ) - مى ، چپ :
كه بيت : مج : كه شعر
( 9 ) - مى ، چپ : ( كه ) ندارد
( 10 ) - مج ، چپ : در باطن هركه نسبت
( 11 ) - مى : نعمت عظيم
( 12 ) - مج : ( فرموده است ) افتاده
( 13 ) - مج : ( چنين ) ندارد .