كدخدائى است .
رشحه : اگر درين سخنان كه از حضرت ايشان نقل افتاد كسى را دغدغه شود كه كدخدائى سنتى است پسنديده و در صفت آن آيات قرآنى ظاهر است و احاديث صحيحه ثابت ، پس نفى كردن آن روا نبود جواب اين دغدغه آنست كه نفى اينجا نه بر سبيل اطلاق است بلكه به نسبت بعضى اشخاص است كه لايق به حال ايشان تجريد ظاهر و باطن است و مخفى نماند كه در هر زمانى بحسب حكمت الهى آنچه مناسب حال طالبان و مصلحت كار مريدانست بر زبان اولياء و « 1 » اهل ارشاد كه وارثان علوم خاصه محمديهاند على مصدرها الصلاة و السلام جارى مىشود ، پس چون در اين زمان مناسب حال مبتديان طريق « 2 » طريقت ، شيوه تجرد و فراغت بود ، لاجرم حضرت ايشان كه حكيم « 3 » الهى بودند و جامع حكم نامتناهى ، به تجرد ايما نمودند و از تاهل احتماء « 4 » فرمودند .
رشحه : « 5 » حضرت ايشان روزى يكى از حضار مجلس را مخاطب ساخته از تملق و تعشق بمظاهر جميله منع مىكردند و مىفرمودند كه « 6 » من اين نسبت را از قازى مشاهده كردهام كه وى را به صاحب جمالى تعلق شده بود ، هرجا كه وى مىرفت آن قاز « 7 » نيز در پى مىرفت و شنيدم كه شيرى را نيز اين حالت بوده است پس در امر غير ضرورى كه « 8 » حيوانات شريك باشند به آن گرفتار بودن و عمر شريف صرف آن كردن مقتضاى همت نيست ليكن اگر استعداد كسى برين وجه افتاده باشد كه بىاختيار گرفتار نسبت حبى مىباشد آن ديگر است ، بعد از آن اين عبارت فرمودند كه نصيحت ناصحان را در كارخانه
هامش
( 1 ) - مى : اولياى ارشاد كه
( 2 ) - چپ : مبتديان طريقت
( 3 ) - مى : حكيم الهى و جامع حكم نامتناهىاند به تجرد ايما نمودند
( 4 ) - مج : احتمال ، چپ : نسخه بدل احتماد بر : اجتناب فرمودند
( 5 ) - بر : ( رشحه ) ندارد بجاى آن يك دايره ( ه ) قرمز گذاشته
( 6 ) - بر : ( كه ) ندارد
( 7 ) - مج ، چپ : آن قازى نيز
( 8 ) - مج : ( كه حيوانات شريك باشند ، تا ، نصيحت ناصحان را در كارخانه ) افتاده است .