تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
سگى خفته باشد وى آن سگ را خيزاند تا خود « 1 » به‌آسانى تواند گذشت ، چون بگذرد و در خود نگرد و آن وجد و حال را باقى يابد ، بايد كه داند كه آن مكريست از مكرهاى الهى « 2 » نسبت بوى كه با وجود آن فعل ، وجد و حال را بوى بازگذاشته‌اند . رشحه : مىفرمودند مكر الهى دواست ، يكى به نسبت « 3 » عوام و ديگرى به نسبت خواص ، مكرى كه به نسبت عوام است ارداف نعمت است با وجود تقصير در خدمت ، و مكرى كه به نسبت خواص است ابقاء حال است با وجود ترك ادب . رشحه : مىفرمودند « 4 » شغل طايفه كه نسبت خواجگان قدس اللّه « 5 » تعالى ارواحهم مىورزند ، بر وجهى بايد كه اگر يكى ازيشان را مثلا به جهت آب دادن غله با شركاء جنگ و نزاع به نوعى واقع شود كه سر وى بشكنند « 6 » و خون به روى وى فرورود بحسب ظاهر جنگ و نزاع از وى نمايان بود ، اما بحسب باطن ، هيچ كدورتى و كراهتى در دل وى نباشد ، بلكه از ايذاء و جفاى ايشان خوش « 7 » وقت بود و ايشان را معذور دارد در آنچه مىكنند و از نسبت خود ذاهل نشود و دل از حق سبحانه منقطع نگرداند . رشحه : مىفرمودند كه حق سبحانه بدوام تجلى ايجادى متوجه جميع موجودات است ، پس كسانى كه به اختيار خود گوشه مىگيرند و آن را خلوت و عزلت مىنامند چه عذر دارند اگر اين‌چنين تجلى عظيم ايشان را باطل مىشمارند به‌غايت جاهلند و اگر آن را حق مىدارند چرا به حق آن قيام نمىنمايند و گوشه كارى بر خود نمىگيرند ، طايفهء كه « 8 » بشرف استغراق در لجه جمع ، مشرف چنان شده‌اند كه بشواغل كونيه نمىتوانند پرداخت آن ديگر « 9 » است .
هامش
( 1 ) - بر : تا خود به‌آسانى گذرد چون ( 2 ) - مج : ( الهى نسبت بوى كه با وجود آن فعل وجد و حال را بوى بازگذاشته‌اند : رشحه ؛ مىفرمودند ) افتاده ( 3 ) - بر : به نسبت خواص و ديگرى به نسبت عوام ، مكرى كه ( 4 ) - مج ؛ چپ : مىفرمودند كه ( 5 ) - مج : خواجگان قدس سره ، چپ : خواجگان قدس اللّه ارواحهم ( 6 ) - مى ، چپ : وى بشكند ( 7 ) - بر : ايشان خوش برآيد و خوشوقت بود ، مى : ايشان خوشوقت باشد ( 8 ) - مى : ( كه ) ندارد ( 9 ) - مى : آن ديگر است ، اين‌ها ديگرانند .