وى را مانع مىآيد از آنكه بخلاف شريعت كارى كند و مرتكب فعل نامرضى شود ، و بعضى از مشايخ بر خلاف اين رفتهاند و گفتهاند كه مبتدى را سفر مىبايد كرد تا بسبب مهاجرت اوطان و مفارقت اخوان ، از بعضى عادات رسمى و مالوفات طبيعى خلاص شود و به واسطه رياضات و مجاهدات كه از لوازم سفر است وى را فىالجمله تصفيه و تزكيه حاصل گردد ، اما آنچه معتقد خانواده خواجگان است قدس اللّه « 1 » تعالى ارواحهم در باب سفر و اقامت ، آنست كه مبتدى را چندان سفر مىبايد كرد كه خود را بصحبت عزيزى از اين طايفه رساند ، بعد از آن بايد كه ترك سفر كرده خدمت و ملازمت وى را لازم گيرد و بر كار پيچد تا وقتىكه ملكه نسبت اين عزيزان حاصل كند « 2 » و اين نسبت ملك وى شود و اگر در شهر خود اينچنين كسى يابد البته از صحبت و خدمت وى به هيچ طرف نرود و غير اين هرچه كند موجب تضييع اوقات است و فرمودند كه شيخ ابو يزيد قدس سره در بدايت حال از بسطام سفر كرد و بصحبت يكى از مشايخ وقت « 3 » رفت آن بزرگ فرمود كه « 4 » بازگرد كه از آنجا كه قدم برداشته « 5 » آمدهء مقصود را گذاشتهء وى بازگشت و پير مادرى داشت به خدمت و طلب رضاى وى قيام نمود و مقصود وى حاصل شد به حضرت شيخ محى الدين بن العربى قدس سره اين سخن « 6 » را چنين تأويل كردهاند كه اشارت آن بزرگ بدان « 7 » بوده است كه آنچه « 8 » مقصود حقيقى است بجميع ازمنه و امكنه محيط است ، و هيچ جا از احاطه وى خالى نيست ، پس بايزيد را بر آن سر آگاه ساخت كه در طلب وى ، حاجت بقطع مسافت نيست .
رشحه : « 9 » مىفرمودند كه سالك بايد كه راه مذلت و خوارى سپرد ، براى حصول نيستى تا جمال شاهد لاهوتى در آئينه نيستى ببيند .
هامش
( 1 ) - مج : قدس سره ، چپ : قدس اللّه ارواحهم
( 2 ) - بر : حاصل شود و
( 3 ) - مج :
مى ، چپ : ( وقت ) ندارد
( 4 ) - مج : چپ : ( كه ) ندارد
( 5 ) - بر : و آمده
( 6 ) - مج :
( سخن ) ندارد
( 7 ) - مج : بزرگ بل آن
( 8 ) - مج : ( آنچه ) ندارد
( 9 ) - بر :
( رشحه ) ندارد .