نگرفتهاند و طريقه ايشان در زيارت اصحاب قبور آنست كه چون به سر قبر عزيزى رسند ، خود را از همه نسبتها و كيفيتها تهى سازند و منتظر نشينند تا چه نسبت ظاهر مىشود از آن نسبت حال صاحب آن قبر معلوم كنند و طريق ايشان در صحبت مردم بيكار هم بر اين وجه است كه هركه پيش ايشان نشيند به باطن خود نظر كنند هرچه بعد از آمدن آن كس ظاهر شود « 1 » دانند كه آن نسبت از او است و ايشان را در آن دخلى نيست ، بحسب آن نسبت بوى زندگانى كنند از لطف و قهر و حضرت شيخ محى الدين بن العربى قدس سره « 2 » اين را تجلى مقابله گفتهاند و ظهور اين معنى بهواسطه كمال « 3 » جلا و صفا است كه باطن منور ايشان را حاصل است و آئينه حقيقت ايشان از نقوش كونيه پاك و صاف شده است و بسبب كمال محاذات كه به آن ذات « 4 » بىكم و كيف دارد جز تجلى ذاتى درو « 5 » هيچ نمانده و هرچگاه كه وى را بطبع وى بازگذارند غير آن امر بىكيف « 6 » هيچ چيز ديگر در وى ظاهر نخواهد شد ، پس هرچه در آن آئينه خواهد آمد « 7 » از آن او نخواهد بود ، بلكه بهواسطه تقابل شخصى خواهد بود كه در وى منعكس گشته « 8 » و مؤيد اين قول فرمودند كه روزى خدمت مولانا نظام الدين عليهالرحمه به فقير گفتند كه امروز بطواف مزارات « 9 » ولايت شاش مىرويم در ملازمت « 10 » ايشان رفتيم خدمت مولانا بر سر قبرى بسيار نشستند بعد از آن به كيفيت تمام برخاستند و فرمودند بر صاحب اين قبر نسبت جذبه غالب بوده است و آن قبر خواجه ابراهيم كيمياگر بود كه از مجذوبان زمان خود بوده است ، بعد از آن بسر قبر ديگرى رفتند و لحظهاى توقف كردند بعد از
هامش
( 1 ) - مى : ظاهر مىشود
( 2 ) - مى : قدس اللّه سره العزيز
( 3 ) - مج : كمال جلال و صفات است
( 4 ) - مى : ( ذات ) افتاده بر : به آن ذات بىكيف و كم
( 5 ) - بر : در وى هيچ
( 6 ) - بر : امر بىكيف و كم هيچ
( 7 ) - چپ : خواهد شد از
( 8 ) - بر : گشته ، رشحه و مؤيد ، در نسخه مى با اينكه ( رشحه ) ندارد ولى با نشان دائره قرمز ممتاز شده
( 9 ) - مج : ( مزارات ) ندارد
( 10 ) - مج : ( در ملازمت ايشان رفتيم ، خدمت مولانا بر سر قبرى بسيار نشستند ) افتاده .