برين « 1 » وجه كه بدل متوجه باطن طالبى مىشوند و از رهگذر آن توجه باطن ، وى را بدل ايشان ارتباطى و اتصالى حاصل مىشود « 2 » و بهواسطه آن ارتباط و اتصال ، اتحادى ميان دل ايشان و باطن آن طالب واقع مىشود و بطريق انعكاس از دل ايشان پرتوى « 3 » بر باطن وى مىتابد و اين صفتى است كه ناشى از استعداد ايشان است كه بطريق انعكاس در آئينه استعداد آن طالب ظاهر شده ، اينچنين امرى را استعداد خود نمىبايد طلبيد ، ليكن اگر اين ارتباط متصل شود آنچه بطريق انعكاس حاصل شده بود صفت دوام پذيرد ، خدمت « 4 » مولانا سعد الدين اينچنين امرى مىطلبيدند كه از خارج استعداد « 5 » خود حاصل كند « 6 » نه آنكه آنچه در استعداد ايشان است ظاهر شود .
رشحه : راقم اين حروف گويد كه بعضى از محققان چنين گفتهاند كه هريك از اعيان ثابته كه موجود خارجى گشتند مظهر اسم خاص شدند به تخصيص ملايكه كه مرجع ايشان همان اسم بود كه مظهر آن شدند و حضور و لذت ايشان از آن اسم بود و هرگز از آن اسم تجاوز نكردند باسم « 7 » ديگر و آيت كريمه ،
وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ ،
مبنى از اين معنى است . بخلاف انسان كه چون « 8 » او تيركى ظلومى و جهولى داشت از خصوصيت و شخصيت و تعين « 11 » انسانيت خود گريزان شد و توجه تام « 9 » به چيزى وراى خصوصيت و تعين « 11 » خود كرد « 10 » و از آن جهت حامل بار حقيقت آمد و دريابنده امرى بىنهايت شد خارج از دايره استعداد بشرى و تعين « 11 » انسانى .
رشحه : مىفرمودند كه صاحب بحر الحقائق شيخ نجم الدين دايه عليهالرحمه فرموده است دريغا كه هيچكس قدر صحبت اوليا ندانست و نخواهد دانست .
هامش
( 1 ) - مى : بدين وجه
( 2 ) - بر : حاصل شود
( 3 ) - بر : پرتو بر باطن
( 4 ) - مى :
حضرت مولانا
( 5 ) - مج : ( استعداد خود حاصل كند نه آنكه آنچه در استعداد ايشان است ظاهر ) افتاده از قلم
( 6 ) - مى ، مج : حاصل كنند
( 7 ) - بر : به اسمى ديگر
( 8 ) - مى :
كه او چون تيرگى
( 9 ) - مى : توجه تام و تمام به ، چپ : توجه تمام به
( 10 ) - مى :
( كرد ) ندارد .
( 11 ) - بر : و تعيين خود