پيش آمد و گفت من به عذرخواهى مىآمدم و مىخواستم كه به خدمت شما عرض كنم كه چندين سال است كه بر مذهب امام اعظم بودم و هيچيك از صفات « 1 » ناخوش من كم نشد و به چند روز كه در ملازمت اين عزيز بودم از همه ناخوشيها بر گوشه « 2 » شدهام ، اگر اينچنين كس « 3 » را از امام اعظم دوستتر دارم چه مانع است ، اگر در كتابها نوشتهاند كه اينچنين دوستى مذموم است و نهى كردهاند از آن برگردم ، خدمت مولانا او را عذرخواهى بسيار كردند و استحسان فرمودند .
رشحه : مىفرمودند كه به همراهى خدمت مولانا سعد الدين كاشغرى قدس سره « 4 » به ملازمت شيخ بهاء الدين عمر « 5 » مىرفتم در اثناى راه خدمت « 6 » مولانا سعد الدين مىگفتند - ، قطبى مىخواهيم كه در باطن ما تصرفى كند و ما را خلاص گرداند ، امثال اين سخنان مىگذشت چون به ملازمت « 7 » شيخ رسيديم و نشستيم « 8 » ، شيخ روى بمولانا سعد الدين كردند و گفتند ، از تصرف كردن قطب چه مىكنيد ، تصرف اين طايفه بيش از آن نيست كه بعضى حجب و موانع كه عارض استعداد كسى شده است بهواسطه تأثير صحبت ايشان مرتفع مىشود و آن استعداد ، بعد از رفع موانع قبول موهبتى مىكند و سالك از استعداد خود امرى كه « 9 » مقصود او است باز مىيابد ، حضرت ايشان فرمودند « 10 » كه حضرت شيخ بهاء الدين عمر ، مراد « 11 » خدمت مولانا سعد الدين را در « 12 » نيافتند ، مقصود ايشان چيزى ديگر بود ، در طريقه خواجگان قدس اللّه « 13 » تعالى ارواحهم تصرفى مىباشد
هامش
( 1 ) - بر : از صفات ذميمه من
( 2 ) - بر : بر گذشتهام
( 3 ) - بر : اگر چنين كسى را
( 4 ) - مى : قدس الله سره
( 5 ) - بر : شيخ بهاء الدين عمر قدس سره مىرفتم ، مى : شيخ بهاء الدين مىرفتم
( 6 ) - مى : راه حضرت مولانا سعد الدين قدس الله سره مىگفتند
( 7 ) - به ملازمت حضرت شيخ
( 8 ) - مى : حضرت شيخ ، چپ : شيخ به سعد الدين گفتند كه تصرف قطب چه مىكند
( 9 ) - بر : كه مقصود است باز
( 10 ) - مى : مىفرمودند
( 11 ) - مى : مراد حضرت مولانا
( 12 ) - مى ، چپ : را نيافتند
( 13 ) - مج : قدس سره ، چپ : قدس الله ارواحهم .