خطاب رسيد كه هلا هرچه تو مىخواهى همچنان باش گو ، من اختيار طريقه كردم كه البته موصل باشد .
رشحه : روزى حضرت ايشان با جمعى از اصحاب « 1 » تند شده فرمودند كه شما بار اين طريق نمىتوانيد كشيد ، اين طريق بهغايت دقيق است از مراد خود گذشتن و بر مراد ديگرى ايستادن كارى بس بزرگ است ، از شما اين كار نمىآيد اگر من گويم كه حالا رويد و خوك بانى كنيد و بتپرستيد « 2 » فى الحال رقم كفر بر من مىكشيد ، اين كار نه كار شما است ، شما كجا و اين طريق كجا ، پس فرمودند كه در مهمانخانهء حضرت خواجه بهاء الدين قدس سره دو كس از موالى كه در خدمت ايشان مىبودند بحث ايمان مىكردند « 3 » قيل و قال ايشان دور و دراز كشيد ، حضرت خواجه آن گفتگو را مىشنيدند ، آخر پيش آن دو عزيز آمدند ، فرمودند كه اگر صحبت مرا مىخواهيد شما را از ايمان مىبايد گذشت ، ايشان بهغايت مضطرب گشتند و مدتى در آن اضطراب مىبودند تا آخر معنى آن سخن بر ايشان ظاهر شد .
رشحه : روزى حضرت ايشان يكى را مخاطب ساخته فرمودند كه اگر در صحبت خواجه بهاء الدين قدس اللّه « 4 » تعالى سره ترا نسبتى حاصل شده باشد بعد از آن بصحبت بزرگى ديگر « 5 » افتى و از وى نيز « 6 » همان نسبت را بازيابى چه مىكنى ؟
خواجه بهاء الدين را مىگذارى « 7 » يا نمىگذارى ؟ پس فرمودند از هر جاى « 8 » ديگر كه آن نسبت « 9 » را بازيابى بايد كه آن را هم از حضرت خواجه بهاء الدين دانى « 10 » و فرمودند كه يكى از مريدان قطب الدين حيدر بخانقاه شيخ شهاب الدين سهروردى قدس اللّه « 11 » تعالى
هامش
( 1 ) - مج : ( اصحاب ) افتاده
( 2 ) - بر : پرستيد از من فى الحال
( 3 ) - بر : ايمان كردند
( 4 ) - مج ؛ چپ : قدس سره
( 5 ) - مى ، چپ : بزرگ ديگر
( 6 ) - بر : و از وى همين نسبت را
( 7 ) - چپ : را گذارى يا نه ، پس
( 8 ) - بر : از هر جائى ديگر
( 9 ) - مى : كه آن را بازيابى
( 10 ) - بر : دانى قدس سره و
( 11 ) - مى : قدس الله سره ، مج : چپ : قدس سره .