پيدا شد ، از آن روز باز « 1 » نقصانى بوى راه يافته است كه « 2 » در نماز بر آن پاى نمىتوانم ايستاد شبى اين فقير بخواب چنان ديد « 3 » كه در صحن مسجد جامع هرات ايستادهام ناگاه خدمت مولانا پيدا « 4 » شدند و فقير باستقبال ايشان پيش رفتم ، ديدم كه « 5 » هر دو چشم مبارك ايشان پوشيده است . از مشاهده اين صورت بهغايت متوحش « 6 » و متألم شدم بامداد كه به ملازمت ايشان رفتم متامل « 7 » و متالم بودم كه اين خواب را چگونه بعرض ايشان رسانم و آيا آن را چه تعبير باشد ، آخر خاطر « 8 » بر آن قرار دادم كه هيچ نگويم و منتظر نشينم ، تواند بود كه ايشان سخنى گويند كه مشكل حل شود ، زمانى نيك صحبت بر « 9 » سكوت گذشت و اين دغدغه از خاطر محو نمىگشت بعد از انتظار بسيار آغاز سخن كردند « 10 » و روى به فقير آورده فرمودند كه انسان را دو چشم است يكى ناظر بعالم « 11 » ملك و ديگرى ناظر بعالم ملكوت ، پس اگر كسى در واقعه بيند كه شخصى را چشم راست نابينا است و چشم چپ روشن است ، تعبيرش آنست كه نظر او از عالم ملكوت پوشيده است و توجه او بعالم ملك است و اين حال « 12 » اهل حجاب و مرتبه عوام است و اگر در واقعه بيند كه چشم چپ آن شخص نابينا است و چشم راست او روشن است تعبيرش آنست كه نظر او از عالم ملك پوشيده است و توجه او بعالم ملكوتست و اين حال « 13 » اهل كشف و مرتبه خواص است و اگر بيند كه هر دو چشم شخصى از اين طايفه نابينا است تعبيرش آنست كه نظر وى « 14 » از ملك و ملكوت و عالم ناسوت به تمام پوشيده است و ناظر بعالم جبروت و لاهوتست و اين حال اخص خواص است ، انتهى كلامه قدس سره « 15 » .
پوشيده نماند كه در اصطلاح صوفيه قدس اللّه تعالى « 16 » ارواحهم عالم ملك
هامش
( 1 ) - مى : باز كه نقصانى
( 2 ) - مى : ( كه ) ندارد
( 3 ) - مى : چپ : چنان ديدم كه
( 4 ) - مى : بيدار شدند
( 5 ) - بر : كه دو چشم
( 6 ) - چپ : بهغايت متالم و متوحش شدم
( 7 ) - مى :
متالم و متامل بودم
( 8 ) - مى ، خاطرم را بر
( 9 ) - چپ : بسكوت
( 10 ) - مى : ( و ) ندارد
( 11 ) - مج : ( بعالم ملك و ديگرى ناظر ) ندارد
( 12 ) - بر : ( اهل ) ندارد
( 13 ) - چپ : و اين واقعه حال اهل ، مى : و اين حل اهل
( 14 ) - چپ : نظر او
( 15 ) - مى :
قدس اللّه سره
( 16 ) - چپ : قدس اللّه ارواحهم .