شعور آمدم ايشان را باصحاب مراقب ديدم و كيفيتى قوى در باطن خود باز « 1 » يافتم كه هرگز مثل آن نيافته بودم و قريب ده روز اثر آن را در خود مشاهده مىكردم و از آن لذتى عظيم به من مىرسيد « 2 » در مبادى حال كه راقم اين حروف در مسجد جامع هرات هر روزه « 3 » به ملازمت ايشان مىرسيد روزى از عقب ايشان نماز مىگزارد « 4 » ديد كه ايشان در وقت قيام بر پاى راست حمل كردهاند و پاى چپ را آسايش مىدهند در خاطر « 5 » افتاد كه يكى از آداب قيام در نماز آنست كه بر « 6 » سر دو پاى قائم ايستند بىآنكه ميل بجانب يمين « 7 » و يسار كنند ، مگر آنكه مانعى شرعى باشد از اوجاع و آلام كه بر دو « 8 » پاى ايستادن متعذر بود و حال آنكه در پاى ايشان اثر عارضهء ظاهر نيست ترك « 9 » اين ادب از ايشان چگونه است و اين خاطر غلبه كرد ، چون از نماز فارغ شديم بصحبت نشستند و لحظهء سكوت كردند ، بعد از آن فقير را مخاطب ساخته فرمودند كه روزى در ايام صغر سن ، پدر ، مرا به زيارت حضرت شيخ بهاء الدين عمر « 10 » بردند و حضرت شيخ در آن اوقات ساكن زيارتگاه بودند و اتفاقا فصل زمستان بود و هوا در غايت سردى و آبها يخبسته مرا بر مركبى نشانده بودند « 11 » و پاىهاى مرا پوشيده چون از شهر بيرون آمديم ناگاه « 12 » پاى چپ من برهنه شد و من از غايت حيا و رعايت ادب هيچ « 13 » نگفتم و دم نمىزدم و به خود قدرت آن نداشتم كه پاى خود را بپوشم و باد « 14 » خنك مىجست و پاى من سرماى « 15 » سخت مىيافت تا به زيارتگاه رسيديم چنان پاى من از كار رفته بود كه چون مرا از مركب فروگرفتند بسى فرصت گذشت تا اندك حسى و حركتى در پاى من
هامش
( 1 ) - مج : خود زياده يافتم
( 2 ) - مج : به من رسيد
( 3 ) - چپ : هر روز
( 4 ) - چپ :
نماز مىگزاردم ، ديدم كه
( 5 ) - مى : در خاطرم افتاد
( 6 ) - مى : مج كه هر دو پاى ، چپ : كه بهر دو پاى
( 7 ) - مج : بجانب يمن و
( 8 ) - مى ، مج : كه بر هر دو پاى ، چپ : كه بهر دو پاى
( 9 ) - مى : ترك آن ادب از ، چپ : ترك ادب اين از
( 10 ) - مى : عمر قدس اللّه سره ، مج : چپ : عمر قدس سره
( 11 ) - چپ : بودهاند
( 12 ) - مج ، چپ :
( ناگاه ) ندارد
( 13 ) - مى : به هيچكس نگفتم
( 14 ) - مى ، چپ : و بادى
( 15 ) - چپ :
سرمائى .