داشت مجتب و متنفر شد و ابواب معاشرت احباب را به كلى مسدود ساخت و بعد از آن تا در قيد حيات بود هرگز كسى « 1 » از وى ترك ادبى مشاهده ننمود و بعد از سه سال از ابتداء انابت و بازگشت ، وفات يافت .
يكى از طلبه علم « 2 » كه ترك تحصيل بىحاصل كرده بود و روى به ملازمت ايشان آورده حكايت كرد كه روزى در مسجد جامع نشسته بودند و جمعى « 3 » اصحاب گرد ايشان حلقه بسته هريك « 4 » بحفظ امرى كه به آن مامور بودند ، مشغول « 5 » بودند و من نيز بر موافقت ايشان چشم پوشيده بودم و نفى خاطرى « 6 » مىنمودم ، ناگاه درين اثنا به خاطرم گذشت كه شنيدهام كه خواجگان اين سلسله قدس اللّه تعالى ارواحهم گاهگاه خاطر بر كسى مىگمارند و در باطن وى تصرف مىكنند و هرگز مثل اين امرى ازيشان مشاهده نيفتاد ، آن خود نيست كه ايشان را قوت تصرف نباشد ، پس مقرر است كه در استعداد ما قصورى و فتورى است كه قابليت قبول تصرف ايشان نداريم چون اين خاطر مكرر شد و از شغل باطنى بازداشت ، ناگاه ديدم كه دل من بلرزيد و طپيدن « 7 » گرفت و تغييرى « 8 » عظيم در باطن من پيدا شد ، سر برآوردم ، ديدم كه ايشان تيزتيز در من مىنگرند « 9 » ، حال بر من بگشت و قلق و اضطراب در باطن من زيادت شد « 10 » و « 11 » از مشاهده صورت « 12 » ايشان و آن « 13 » نوع نگريستن كه خلاف معهود بود كيفيتى عجيب « 14 » در من حال شد كه « 15 » بىاختيار نعره زدم و بى خود افتادم و مدتى در آن بيخودى بماندم ، « 16 » چون به
هامش
( 1 ) - مج : هرگز از وى ترك
( 2 ) - بر : طلبه علم ترك
( 3 ) - مج : از اصحاب
( 4 ) - بر : هريك بحفظ امرى مامور بودند و مشغول بودند - مى : هريك مشغول بودند بحفظ امرى كه به آن مامور بودند
( 5 ) - چپ : ( مشغول بودند ) ندارد
( 6 ) - بر : خواطرى مىنمودم
( 7 ) - مى : و طلبيدن گرفت
( 8 ) - بر : و تغيير عظيم
( 9 ) - مج : در من نگرند
( 10 ) - مج :
( شد ) ندارد
( 11 ) - چپ : ( و ) ندارد
( 12 ) - مى : صورت ازيشان
( 13 ) - بر : و انواع نگريستن
( 14 ) - چپ ، مج : عجب در
( 15 ) - مى : شد ، بىاختيار
( 16 ) - چپ :
و چون .