مىخواهد سر به آب فرومىبرد اگر مىخواهد بر « 1 » روى بحر مىرود ، درين سخن بيان تحقيق « 2 » بمقام جمع الجمع كردند كه جمع كردن « 3 » شهود حق و خلق است با يكديگر .
رشحه : روزى مىفرمودند كه حضرت شيخ محى الدين بن العربى قدس سره « 4 » گفتهاند كه بعضى « 5 » اولياء را بعد از رياضت بسيار ، سر ظهور « 6 » عالم كشف مىشود ، من « 7 » روش اين معنى را از حضرت حق سبحانه درخواستم امرى ظاهر شد كه قوت بشريت من طاقت احتمال « 8 » آن را نداشت ، نزديك به آن رسيد كه وجود عنصرى من از هم فروريزد و متلاشى گردد و روح از بدن « 9 » مفارقت كند ، باز مناجات و زارى كردم تا حق سبحانه آن معنى را بپوشيد و هنوز « 10 » از آن اثرى باقى است و اين گفتگوى امروز من ، كلمينى « 11 » يا حميراى من است و بخلاف معهود « 12 » آن روز بيشتر سخن مىگفتند .
رشحه : روزى مىگفتند اگر مرا بگذارند ، هرگز لب نگشايم ، سخن گفتن من بحسب ضرورت است پس اين دو بيت خواندند : « 13 »
عاشقان را چه روى با تو جز آنك « 14 » * لب بدوزند و در تو مىنگرند
بر در تو مقيم نتوان بود * حلقهء مىزنند و مىگذرند
من خوارق عاداته : « 15 » بعضى مردم عزيز از قريه روج كه به خدمت مولانا سابقه قديم و اخلاص تمام داشتند ، « 16 » حكايت كردند كه والد ايشان را ساربانى بود بهغايت غليظ الطبع كه شتران ايشان را تعهد مىنمود و خدمت مولانا در آن وقت خردسال
هامش
( 1 ) - بر : به روى
( 2 ) - مى ، مج : بيان تحقق
( 3 ) - مج : ( كه جمع كردن ) ندارد
( 4 ) - مى : قدس اللّه سره
( 5 ) - مج : كه بعض
( 6 ) - بر : و ظهور
( 7 ) - بر : و من ، مج :
و ( من ) ندارد
( 8 ) - مى : طاقت احمال ، چپ : طاقت اجمال
( 9 ) - بر : بدن من
( 10 ) - مى : چپ : و هنوز اثرى از آن باقى است ، مج : ( اثرى ) ندارد
( 11 ) - مى ، مج : كلمينى يا حمراى من است ، چپ : كلمتنى
( 12 ) - مج ، چپ : معهوده
( 13 ) - مى : خواندند كه شعر ، مج : كه شعر ، چپ : كه بيت
( 14 ) - مى ، چپ : جز آنكه
( 15 ) - مى : من خوارق عادته قدس اللّه سره ، مج : عاداته قدس سره
( 16 ) - مى : چنين حكايت .