است كه تو مىگوئى و وى را تحسين كردند بر آن تيزگوشى و تيزهوشى ، پس « 1 » فرمودند كه به عنايت حق سبحانه سى و دو تن از اصحاب من به درجه ولايت رسيدهاند ، خدمت مولانا محمد گفتند در اين محل كه حضرت مولاناى ما اين سخن فرمودند « 2 » بخاطر من گذشت كه آيا من داخل آن سى و دو تن هستم يا نى ؟ ايشان بر خاطر من مشرف شده بجانب من نظر كرده تبسم نمودند اما به لا و نعم هيچ نفرمودند .
ذكر صحبت ايشان بشيخ عبد الكبير « 3 » يمنى قدس سره « 4 » و بعضى سخنان كه از شيخ شنيدهاند :
وقتىكه خدمت مولانا محمد عليهالرحمه در مكه « 5 » مبارك زادها اللّه شرفا و كرامة مجاور بودهاند ، حضرت شيخ را ملازمت بسيار كردهاند « 6 » . مىفرمودند كه شيخ بهغايت عالى « 7 » مشرب بودند و بزرگوار و در زمان خود قبله مشايخ حرم ، از بسيار مردم ثقه در آن ديار استماع افتاده « 8 » كه چون ايشان از جانب يمن به مكه آمدند مدت يك سال متصل هيچ طعام و شراب نخوردند و نياشاميدند و از طواف « 9 » نياراميدند و در آن مدت « 10 » يك سال از پاى ننشستند مگر در قعود و تشهد .
مىفرمودند كه چون بار اول بصحبت حضرت شيخ رسيدم اكابر بسيار در آن مجلس حاضر بودند من در آستانه نشستم بعد از لحظهء سر برآوردند و بجانب من نظر كردند آنگاه پرسيدند : من هو ، بعضى كه مرا مىشناختند گفتند كه از سلسله
هامش
( 1 ) - مج : ( پس ) ندارد
( 2 ) - مى : فرمودهاند
( 3 ) - بر : عبد الكريم
( 4 ) - مى :
قدس اللّه سره
( 5 ) - مج : مكه مباركه زادها اللّه تعالى شرفا و كرامة
( 6 ) - مج : مىكردهاند
( 7 ) - مى : - چپ : عالى مشرب و بزرگوار بودند و : مج : عالى مشرب بوده و در
( 8 ) - مى ، چپ : افتاد كه
( 9 ) - مى ، چپ : و از طواف حرم نياراميدند
( 10 ) - بر : و در آن مدت از پاى .